آن کس که دیگران را می شناسد خردمند است
آن کس که خود را می شناسد دل آگاه است ( لائوتزه)
تلخترین اشکهایی که بر مزار رفته گان ریخته می شود، به خاطر کلمات ناگفته و کارهای انجام نگرفته است ( هاریت بیچراستو)
وقتی دنبال خوبی دیگران باشید بهترین را در خودتان خواهید یافت. (مارتین والش)
اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن ، بهترین خوشبختی هاست( بودا)
به رویاهایتان بچسبید و آنها را زنده نگاه دارید. زیرا اگر رویاهایتان بمیرند،زندگی به پرنده شکسته بالی تبدیل می شود که قدرت پرواز ندارد.
(نیچه)
از همراهی مهر می آید و از مهر رنج، اگر در راه چون خود نیابی، چونان کر گدن تنها سفر کن( بودا)
عشق بلایی است که همه خواستار آن هستند.( افلاطون)
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حالا که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص! (چارلی چاپلین)
خداوند وقتی بخواهد کسی را فاسد سازد او را به همه آرزوهایش میرساند.( اسکار وایلد)
خدا امید و خواب را برای جبران غمهای زندگی به ما ارزانی داشته است.(والتر)
از میان کسانی که برای باران به تپه ها می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ایمان دارند.(آنتون چخوف)
آنچه هستی هدیه خداوند است به تو و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند پس بی نظیر باش.( جبران خلیل)
خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی ، نتوانی.(زرتشت)
اگر تنهاترین تنها ها شوم ، باز خدا هست . او جانشین همه نداشتنهاست.(دکتر شریعتی)
نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 20:20 موضوع | لینک ثابت
می خواستم زندگی کنم
راهم را بستند
ستایش کردم
گفتند خرافات است
عاشق شدم
گفتند دروغ است
گریستم
گفتند بهانه است
خندیدم
گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید
می خواهم پیاده شوم
دکتر علی شریعتی
نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
دکتر شریعتی
نوشته شده توسط سمیرا سجادی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط سمیرا سجادی در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود.
هر لحظه دردی سر برمی دارد
و هر لحظه نیازی
از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند.
این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند.
مگر این قفس کوچک استخوانی،
گنجایشش چه اندازه است؟
دکتر شریعتی
نوشته شده توسط سمیرا سجادی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت
به نام خدایی که ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند
نسیم ،نفس خداست
بارش زیادی سنگین بود وسر بالایی زیادی سخت.دانه ای گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کردنفس نفس میزد.اما کسی صدای نفسها یش را نمی شنید،کسی او را نمی دید
.
دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه ی گندم را فوت کرد.مورچه می دانست که نسیم نفس خداست.مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت
:
گاهی یادم میرود که هستی،کاشکی بیشتر می وزیدی.خدا گفت: همیشه می وزم ،نکند دیگر گمم کرده ای! مورچه گفت:این منم که گم میشوم.بس که کوچکم.بس که ناچیز. بس که خرد.نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.خدا گفت: اما نقطه سر آغازهر خطی است
.
مورچه زیر دانه ی گندمش گم شد و گفت:من اما سر آغاز هیچم و ریزم و ندیدنی.من به هیچ چشمی نخواهم آمد.خدا گفت: چشمی که سزاوار دیدن است می بیند.چشمهای من همیشه بیناست
.
مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت.پس دوباره گفت:زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم. نبودنم را غمی نیست.خدا گفت:اما اگر تو نباشی ،پس چه کسی دانه ی کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟تو هستی و سهمی از بودن برای توست،در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است
.
مورچه خندید و دانه ی گندم از دوشش دوباره افتاد.خدا دانه را به سمتش هل داد.هیچ کس اما نمی دانست که در گوشه ای از خاک،مورچه ای با خدا گرم گفتگوست
نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت

عمر برف است و آفتاب تموز....و همه ی ما آدم برفی های این روزگار که روزگار غریبیست ای نازنین!
نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 11:55 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
دخترم من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازان بر روی ریسمان نا استوار هراسیده ام.
اما این حقیقت را تو بدانی که مردم بر روی زمین استوار بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان
نا استوار سقوط می کنند
تجربه ای از غریبه
تقدیم به غریبه که با آمدن خود هر غریبه ای را آشنا کرد...
تو میدانی و همه میدانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من،از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.
تو میدانی و همه میدانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندانی کشیدن به خاطر تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است، از شادی توست که من در دل میخندم، از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم .نمی توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام ،دریاب!
دریاب!
من تو را دوست دارم. همه زندگیم و همه روزها و همه شبهای زندگیم،هر لحظه از زندگیم براین دوستی شهادت می دهند، شاهد بوده اندو شاهد هستند. آزادی تو مذهب من است ،خوشبختی تو عشق من است، آینده تو تنها آرزوی من است...
دکتر علی شریعتی
فهرست اصلی
دوستان
غریبه(همدم و رفیق و عزیز همیشگی)
دکتر اردستانی
دکتر رضوی
شهر شیشه ای
خبر گزاری فارس
نیوشا بینش
بهروز رضییی فر
تپش
انجمن علمی ارتباطات دانشگاه آزاداسلامی اراک
آسمان وریسمان
هوای تازه
بی نام
استاد علیرضا گلستانی
گل گندم
خرد گرایی
مارمولک
خبرگزاری دانشگاه آزاد اسلامی
ارتباطات
هشتبندی
خبر گزاری مهر
ترانه های زندگی
دکتر شریعتی
یاداشت های یک خبرنگار
بازنگار
گروه ارتباطات اجتماعی ایران
اخبار ارتباطات
طلوع(علی مرادی)
محمد حسینی
هادی شیخ
راستین دهقان
فاطمه حسینی
آرش حفیظی
شقایق(غریبه ای آشنا)
شاملو
میلاد اصفهانی
بانوی پاییز
دلتنگی های یک پدر
کمی صادقانه تر
چیزی شبیه روزنامه
معلومات عمومی
مرکز پزوهشهای ارتباطات
بانک مقالات ارتباطات اجتماعی
روابط عمومی
روابط عمومی کاربردی
آخ دلم!نشکنی(عمو)
سميرا ودوستان2
torino2
پیوندهای روزانه
مركز پژوهش هاي ارتباطات
مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامه اي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
پايگاه اطلاع رساني علوم ارتباطات ايران
آیین نامه آموزشی دانشگاه آزاد
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
طراح قالب
POWERED BY