تبليغاتX
 سمیرا و دوستان
 

کودکان کربلا...

راستی آیا

 

کودکان کربلا ، تکلیفشان تنها

 

دائما تکرار مشق آب ! آب !

 

مشق بابا آب بود ؟

 

 

قيصر امين پور


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت


...

اهل كاشانم.
پيشه ام نقاشي است:
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
دل تنهايي تان تازه شود.
چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم
پرده ام بي جان است.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت


خويشاوند نزديك هر انساني

من خويشاوند نزديك هر انساني هستم . نه ايراني را به غير ايراني ترجيح مي دهم نه انيراني را به ايراني . من يك لر بلوچ كرد فارس ، يك فارسي زبان ترك ، يك افريقائي اروپائي استراليائي امريكائي آسيائي ام ، يك سياه پوست زردپوست سرخ پوست سفيدم كه نه تنها با خودم و ديگران كمترين مشكلي ندارم بل كه بدون حضور ديگران وحشت مرگ را زير پوستم احساس مي كنم . من انساني هستم ميان انسان هاي ديگر بر سياره ی مقدس زمين ، كه بدون ديگران معنائي ندارم .

                                                                                                                   شاملو


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت


زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
                                 سرها در گريبان است .
كسي سر بر نيارد كردپاسخ گفتن و ديدار ياران را .

نگه جز پيش پا را ديد , نتواند ,
                        كه ره تاريك و لغزان است .
و گر دست محبت سوي كس يازي ,
              به اكراه آورد دست از بغل بيرون ؛
                            كه سرما سخت سوزان است .

نفس كز گرمگاه سينه مي آيد برون , ابري شود تاريك .
          چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .
                   نفس كاينست , پس ديگر چه داري چشم
                    ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير ِپيرهن چركين !
         هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آي .
                        دمت گرم و سرت خوش باد !
                        سلامم را تو پاسخ گوي , در بگشاي !

منم من , ميهمان هر شبت , لولي وش ِمغموم .
         منم من , سنگِ تيپا خورده رنجور .
               منم دشنام پست آفرينش , نغمه ناجور .
                     نه از رومم , نه از زنگم , همان بيرنگِ بيرنگم .
بيا بگشاي در , بگشاي , دلتنگم .
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد .
تگرگي نيست , مرگي نيست .
صدايي گر شنيدي , صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگزارم .
   حسابت را كنار جام بگذارم .
     چه مي گويي كه بيگه شد , سحر شد , بامداد آمد؟
فريبت مي دهد, بر آسمان اين سرخي ِبعد از سحرگه نيست .
حريفا!گوش سرما برده است اين, يادگار سيليِ سردِ زمستان است.
    و قنديل سپهر تنگ ميدان . مرده يا زنده,
         به تابوتش ستبرِ ظلمت نُه تويِ مرگ اندود , پنهان است .

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت .
   هوا دلگير , درها بسته, سرها در گريبان, دستها پنهان,
         نفسها ابر , دلها خسته و غمگين ,
                درختان اسكلتهايِ بلور آجين ,
                       زمين دلمرده , سقفِ آسمان كوتاه ,
                                                   غبار آلوده مهر و ماه ,
                        زمستان است .

                                                                                  مهدی اخوان ثالث


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 23:17 موضوع | لینک ثابت


...

انسان سراسیمگی میان شرق وغرب خویش است

 

                                                                دکتر شریعتی


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت


سلام

سمیرا ودوستان قصد دارند وبلاگ تخصصی در کنار این وبلاگ راه اندازی کند.

سمیرا ودوستان۲ منتظر هست..

در ضمن دوستان عزیز این وبلاگ بر جای خود استوار است...

.http://samirasajadi2.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت


...

تا که بودیم نبودیم کسی، کشت مارا غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند، خفته ایم همه بیدار شدند

قدر آئینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا  تا رفت به عزت ببرندش سر دست

آه میترسم شبی رسوا شوم، بدتر از رسواییم  تنها شوم

آه ازآن تیر و آه از آن کمند،پیش رویم خنده پشتم پوزخند


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


...

حقیقت زنده میماند و «اشکال حقیقت یا باطل» میمیرند و اگر «اشکال» را هم بخواهیم ناشیانه حفظ کنیم غافله شتابان زمان آن را زیر میگیرد و با محتوای آنکه خود حقیقت است پایمال می سازد. 

 

                                    

             دکتر شریعتی 

 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت


توقف پخش سريال ساعت شني

وقتي يك سريال از يك كارگردان جوان به نام بهرام بهراميان آنهم در دومين ساخته اش  و بعد از سريال" مشق عشق "و البته در ميان انبوه سريالهاي كارگردانان شناخته شده در سيما با اقبال عمومي مواجه مي شود بايد به آن گروه دست مريزاد گفت و منتظر هرگونه اتفاق و شايعه اي بود .

برخی سایت ها نوشتند طبق اظهار يك منبع آگاه، پخش سريال تلويزيوني «ساعت شني» متوقف شده است. بنا به اين گزارش، آخرين قسمت پخش‌شده از اين مجموعه دوشنبه از شبكه اول روي آنتن رفت و نمايش اين سريال ادامه پيدا نخواهد كرد

ساعت شني يكي از موفق‌ترين و بهترين سريال‌هاي چند سال اخير سيماست كه پخش آن در روزهاي زوج از شبكه اول آغاز شد و به دليل حساسيت موضوع و داستان نامتعارفش بنا به جمله‌اي در عنوان‌بندي سريال، براي افراد زير 16 سال توصيه نمي‌شود. سريال كه به موضوع رحم اجاره‌اي مي‌پردازد، با مجموعه‌اي از بازيگران خوب سينما و تلويزيون و ساخت حرفه‌اي و متن قوي و كار شده‌اش در همين مدت كوتاه توانست توجه خيلي از بينندگان و صاحب‌نظران را به خود جلب كند.

از نكات جالب اين مجموعه مي توان به هنر نويسنده آن - احمد رفيع زاده -  اشاره كرد كه البته حركت تازه اي محسوب نمي شود ولي در اين سريال توانسته از طريق روايت موازي يك درام مشترك را بيافريند. در واقع مخاطب ‏همزمان با ماجراي زندگي مينا "نسرين مقانلو" و مهشيد "مهراوه شريفي نيا" را که دو زن مهجور و ستمديده ‏جامعه هستند ماجراي زندگي دکتر ماهرخ گلستان "رويا نونهالي" وهمسرش ناصر‎ ‎‏"بيژن امکانيان" را که ‏با مشکل بچه دارنشدن مواجه هستند، را نيز دنبال مي كند.

بهرحال کمتر فيلمنامه نويسي در اين چند ساله گذشته در سينما و تلويزيون ايران

وجود داشته که به چنين سوژه ‏هايي نزديک شده باشد البته مميزي ها و محدوديت ها هم مزيد برعلت شده تا سوژه هاي بکر و دست نخورده ‏اي همچنان در جامعه و در دنياي داستاني باقي بمانند. خوشبختانه در"ساعت شني" اين اتفاق افتاده است و ‏مخاطب چه عام و چه خاص با فيلمنامه اي روبروست که از نوآوري و جسارت فوق العاده اي چه به لحاظ ‏ساختاري و چه به لحاظ محتوايي برخوردار است. ‏

اميدوارم امشب شاهد پخش اين سريال باشيم و زمزمه هاي توقيف  نمایش آن در حد يك شايعه بيشتر نباشد . و سیما با پخش این سریال که نشان از ساختار شکنی و فرار از خطوط قرمز ذهنی است آزاد سازد .

(نوشته شده توسط دوست عزیزم چیزی شبیه روزنامه)


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 11:5 موضوع | لینک ثابت


انار

یک بار درون اناری زندگی کردم.

روزی صدای دانه ای را شنیدم که می گفت:
در آینده درخت بلندی خواهم شد که باد در میان شاخه هایم ترانه خواهد خواند و خورشید نیز خواهد رقصید و من در گذر این فصل ها نیرومند تر و زیباتر خواهم بود!

دانه ای دیگر گفت:
چقدر تو نادان هستی ای رفیق! هنگامی که من مانند تو کوچک بودم چنین رویاهایی را در سر می پروراندم اما پس از اینکه توانستم همه چیز را با عقل بسنجم دریافتم که تمام آرزوهایم بیهوده اند!

سومین دانه گفت:
اما من چیزی را در خودمان نمی یابم که از آینده ای چنین بزرگ خبر دهد!

چهارمین دانه گفت:
اگر آینده ما بهتر از امروزمان نباشد، زندگی بیهوده ای خواهیم داشت!

پنجمین دانه گفت:
چرا درباره آینده مجادله کنیم در حالی که نمی دانیم امروز بر ما چه خواهد گذشت؟

ششمین دانه گفت:
ما تا ابد به زندگی کنونی خود ادامه خواهیم داد.

هفتمین دانه گفت:
من آینده را به روشنی میبینم اما نمی توان آن را به الفاظ بیان کنم.

آنگاه دانه هشتم و نهم و دیگر دانه ها نیز ، به صدا در آمدند و به سبب تعداد صداها دیگر نتوانستم چیزی را بفهمم. پس در درون یک « بـه » ساکن شدم ؛ جایی که دانه های کمی دارد و در خاموشی و سکوت به سر میبرند!

 

دیوانه و خدایان زمینی – جبران خلیل جبران

 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت


...

تولدي ديگر،

صداي فريادهاي مادر

آميخته در گريه نوزاد

كدام درد بيشتري ميكشند؟

مادر يا فرزند؟

نميدانم

 

و

تجربه اينروزها:

انگار

درد متولد شدن كم از درد متولد كردن نيست

..............

و من در ابتداي راه

هنوز پوسته را نشكسته ام

و هنوز گريه اول را سر نداده ا م

.....

رفيقم،

در آغوشم بگير

بر پشتم بزن

تا صداي گريه را بشنوي

صداي اولين نفس

و

ياريم كن

تا آماده شوم

براي

تولدي ديگر

تولد يك نوزاد

و

تولد يك مادر

......................................

سعدیا ؛ دی رفت و فردا همچنان موجود نیست ؛ ..... در میان این و آن فرصت شمار امروز را

 

دیــروز هایم ؛ خاطره شد

فردا هایم ؛ رویا ماند

؛

شُکر

که از

 امروز هایم

کابوس

نساختم

!

 

... چنان کنید که امروز ، گذشته را به آغوش خاطره در بر کشد و آینده را به گرمای اشتیاق ...

                                                جبران خلیل جبران


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting