تبليغاتX
 سمیرا و دوستان
 

ترانه مرگ ناصریا...

اواخر اين هفته سالگرد درگذشت ناصر عبداللهي است خواننده اي كه با ترانه ناصريا براي خود جايگاه و سبكي تازه در موسيقي پاپ كسب نمود .ناصر عبداللهي در دهمين روز از دهمين ماه ، سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد . پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش هرنگاربندري نيايي خانه دار بود . از خانواده ناصر دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كرد.

عبداللهي در خوانندگي از صدايي خاص خود برخوردار بود و در ميان موج خوانندگاني كه از صداهاي مشابه خوانندگان معروف پيش از انقلاب تقليد مي كردند ، وي كمتر دراين وادي قدم زد و سعي كرد فضايي خاص خود را در موسيقي پاپ ايجاد كند.

شايد يكي ازدلايل توفيق واستقبال مخاطبان از آثار خوانده شده توسط اين خواننده نامي موسيقي پاپ همانا استقلال صدايي وي بود.

 معروفترين كار عبدالهي كه اسباب شهرت وي را هم فراهم آورد ترانه ناصريا بود . اما اين خواننده ترانه اي هم براي حضرت فاطمه خواند كه از جمله زيباترين قطعات وي در دوران كاري كوتاهش به شمار مي آيد.

ناصرعبدالهي  كمتر از يك ماه در جدال ميان مرگ و زندگي بود و در نهايت بوسه برمرگ زد و ترانه خداحافظي با دنياي فاني خواند و به ديار باقي شتافت. نكته جالب اينكه در مراسم تشييع اين خواننده جوان كشورمان امروز در مقابل  تالار وحدت يكي از سخنرانان در مراسم وي مدعي به قتل رسيدن اين هنرمند شد، و همين گفته برعلل نامعلوم مرگ وي گره اي تازه انداخت . پيشتر در يك ماه حالت كما شايعات زيادي همچون مسمومیت حاد به وسیله قرص آرامبخش، درگیری جسمانی  ، استفاده از مشروبات الكلي درباره وي مطرح شد بطوريكه خبرگزاري فارس به نقل از فرمان فتحعليان كه در مراسم تشييع وي حضور داشت نوشت: تمام اين شايعات كه در طول بيماري ناصر عنوان شده، كذب محض است. ما ملت عاشقي هستيم با اين همه شايعات و صحبت‌هاي كذب آيا ما ايراني هستيم؟ مسلمانيم؟مولايمان علي(ع) است؟ ناصر يكي بود حق او اين نبود كه پشت سر عاشق مسلمان حرفي زده شود. او حتي يك سيگار هم نمي‌كشيد.

 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت


...

درد شكافتن پوستي است كه ادراك شما را در خود پيچيده باشد ومستور بدارد.

 

هم بدان سان كه بر دامن مهربان خاك تا هسته ايي پوست نشكافد و مغز به گرماي آفتاب ننمايد
هرگز جوانه اي نرويد و گياهي تازه سر از خاك بر نكند

باشما نيز طبيعت درد چنين است

جبران خليل جبران


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت


قريب در تلويزيون

 نمیدانم چرا پست های وبلاگم در حال تبدیل شدن به وبلاگ اختصاصی سیما شده است ولی آنقدراز شروع قسمت اول مجموعه روزگار قريب خوشم آمد كه ترجيح مي دهم این بار هم از تلویزیون بنویسم و بيننده پروپا قرص سریال تا پايان باشم ، خارج از اين مساله نام و سينماي عياري آنقدر قوي ومعتبرهست كه از خير حتي ويژگي اول هم  بتوان گذشت بهرحال كيانوش عياري پنج سال و پنج ماه وقت خود را صرف ساخت اين سريال تاريخي كرده و حالا حاصل نيم‌دهه تلاش او روي آنتن شبكه سه سيما است .

 كيومرث پوراحمد در جشن كارگردانان سينماي ايران در همين باره گفت ؛ بد به حال سينما كه عياري را پنج سال است ندارد و خوش به حال تلويزيون كه عياري را دارد.

روزگار قريب از جمله توليدات فاخر سيماست كه براي پخش در 36 قسمت 50 دقيقه‌اي توليد شده است. عياري در اين مجموعه به روايت زندگي دكتر قريب بنيانگذار طب نوين كودكان مي‌پردازد. در اين ميان حوادث سال‌هاي 1295 تا 1354 نيز مورد بررسي قرار گرفته است.

تصويربرداري روزگار قريب پس از پنج سال و پنج ماه و 12 روز در مجموعه سعدآباد تهران اوايل پاييز امسال پايان يافت و بازيگراني چون مهدي هاشمي و ناصر هاشمي نقش كهنسالي و ميانسالي دكتر قريب را بازي كرده‌اند. اين دو بازيگر در كنار دو بازيگر نقش خردسالي و نوجواني دكتر قريب يعني پرهام كرمي و كاوه آهنگر كيوان مقدم زندگي اولين پزشك كودكان ايران را از پنج سالگي تا لحظه مرگ به تصوير كشيده‌اند.

رضا كيانيان كه پيش از اين در نقش امام‌جمعه آذري‌زبان سريال كيف انگليسي بازي كرده بود،‌ در اين سريال براي دومين بار در نقش يك روحاني ظاهر شده است. او اين بار در نقش آيت‌الله فيروزآبادي به ايفاي نقش مي‌پردازد. مهران رجبي،صغري عبيسي ، صبا كمالي و بسياري از بازيگران شناخته‌شده سينما و تلويزيون در اين مجموعه جلوي دوربين منصور آذرگل رفتند تا بخش مهمي از تاريخ پزشكي ايران را جاودانه سازند.

اين كارگردان طي اين سال‌ها چنان خود را وقف به سرانجام رساندن اين سريال كرده است كه به گفته خودش از زندگي شخصي‌اش جز مسواك زدن باقي نمانده و در اين پنج سال هزاران پلان گرفته كه هر كدام به دشواري يك فيلم سينمايي بوده است.

ازنكات جالب اين سريال استفاده از جلوه‌هاي ويژه در طراحي گريم است بطوريكه در صورتي كه سانسوري در كار نباشد شكم يك جسد را ‌شكافته مي شود يا پاهاي قانقاريايي كه قطع مي‌ شود. يا نكته جالب ديگربراي اولين بار بازي كردن و نمايش دادن نقش مهندس بازرگان در اين سريال است كه نقش كوتاه آن را رضا بابك ايفا مي كند .

(حبیب در سمیرا ودوستان)


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 19:13 موضوع | لینک ثابت


بازخوانی دائمی یک داستان:نزدیک به دو قرن منازعه سنت ومدرنیته

رمان «اهل غرق» نوشته منیرو روانی پور(1383)، نویسنده معاصر جنوبی، است. داستان رمان در جنوب ایران در آبادی کوچکی به نام «جفره» می گذرد. مردمان این آبادی با شادی در جهان سنتی-اسطوره ای خود در کنار دریا زندگی می کنند.زندگی آنان بسیار ساده است،ترکیبی از کپر،فانوس،حصیر،خانه گچی(خانه زایر حکیم،بزرگ آبادی)،آب انبار،قایق،میداف(پارو)،تور ماهیگیری،قلاب،........زنان آنان شلیته بر تن می کنند و مینار(مقنعه) بر سر می بندند.مردانشان لنگوته(لنگی که به کمر می بندند) می پوشند،عرق چین بر سر می گذارند و غالباٌ بالا تنه- ای لخت دارند.کشیدن قلیان،خوردن چای،و گپ زدن تفریح آنهاست. آنان همگی با یکدیگر فامیل اند و به هم محرم. تنها کسی که اصل و نســب او را نمی دانند، «مه جمــال» است. دنیای آنان دنیای اسطوره- هاست.آنان پری های دریایی را می بینند، با آنان می رقصند و آواز می خوانند، در عروسی پری های دریایی با بوسلمه (حاکم زشت روی دریا) که صدای دل آدمیزاد را می شنود، شرکت می کنند، زیباترین جوان خود را به عنوان نی زن به شادباش عروسی آنان می فرستند، با یال، جن دریایی، آشنایند و از سکونت گاه آن، خور جنی، بسیار می ترسند: «هیچ ماهیگیری قایقش را دم پر خور جنی نمی داد».

دریایی که آنان در کنار آن زندگی می کنند، مأمن مردگان و موجودات افسانه ای (نمادهای سنت) است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت


...

استادی در شروع كلاس لیوان پر از آبی را و آن را بالا گرفت تا همه ببینند.
سپس از شاگردان پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟شاگردان
جواب دادند 50 گرماستاد گفت:من بدون وزن كردن نمی دانم دقیقا وزنش
چقدر است.اما سوال من این است اگر من این لیوان اب را چند دقیقه همین
طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟شاگردان گفتند:هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:خوب اگر یك ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟
یكی از شاگردان گفت :دستتان درد می گیرد.استاد گفت حق با توست.
حالا اگر یك روز تمام آن را نگه دارم چه؟شاگرد دیگری گفت :دستتان بی
حس می شود عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند
و مطمینا كارتان به بیمارستان خواهد كشیدوهمه شاگردان خندیدند.
استاد گفت خیلی خوب است.ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر كرده است؟ شاگردان جواب دادند:نه استاد ادامه داد:پس چه چیزی باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ شاگردان گیج شدند.
یكی از آنها گفت:لیوان را زمین بگذارید.استاد گفت:دقیقا مشكلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشكالی ندارد.اگر مدت طولانی تری به آنها فكر كنید درد می كشید.اگر بیشتر از آن نگه شان دارید فلجتان می كنند و دیگر قادر به انجام كاری نخواهید بود.
فكر كردن به مشكلات زندگی مهم است.اما مهم تر آن است كه در پایان هر روز و پیش از خواب آن را زمین بگذارید وبه این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید.
هر روز صبح سر حال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مساله و چالشی كه برایتان پیش می آید بر آیید.


دوست من یادت باشد لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت


يادها رفتند و ماهم مي رويم از يادها

كي بماند برگ كاهي در ميان بادها


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 22:35 موضوع | لینک ثابت


اهای شب یلدا...

 

 

سلام

شبای اخر پاییزه و یلدا نزدیک
جوجه هاتونو شمردین ؟
کارای خوب و بدی که کردیم چطور ؟!
تا ۹ روزه دیگه شب یلداتون مبارک


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 13:55 موضوع | لینک ثابت


من نمی دانم

وهمین درد سخت مرا می آزارد

که چرا انسان این دانا  این پیغمبر

                          در تکاپوهایش

چیزی از معجزه آن سو تر

چه دلیلی دارد که هنوز

                                   مهربانی رانشناخته است

 و نمی داند

                در یک لبخند چه شگفتی ها پنهان است

من بر آنم که در این دنیا

                 خوب بودن به خدا سهل ترین کار است

  و نمی دانم

                 که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است

   و همین درد مرا سخت می آزارد...

                                                         "فریدون مشیری


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت


آهای زنجیرها

شب
 
  سراسر
 
  زنجير ِ زنجره بود
 
  تا سحر،

سحرگه
به‌ناگاه با قُشَعْريره‌ی درد
در لطمه‌ی جان ِ ما

جنگل
 
  از خواب واگشود

مژگان ِ حيران ِ برگ‌اش را
پلک ِ آشفته‌ی مرگ‌اش را،
و نعره‌ی اُزگَل ِ ارّه‌ی زنجيری

سُرخ
 
  بر سبزی‌ نگران ِ دره
 
  فروريخت.

 تا به کسالت ِ زرد ِ تابستان پناه آريم

دل‌شکسته
 
 

به‌ترک ِ کوه گفتيم.

 

 

احمد شاملو(سالگرد تولدش گرامی)


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 22:4 موضوع | لینک ثابت


...

 یک نفر خیلی دچار افسردگی بود ، خیلی . رفت پیش یه دکتر فوق تخصص. دکتر پس از آزمایش های فروان به او گفت که باید شاد باشد و بخندد.
  ولی او نمی توانست بخندد.دکتر از او خواست که حتی این کار را تصنعی هم شده انجام دهد. ولی او نمی توانست . دکتر از دوستانش کمک خواست. دوستانش آدرس سیرکی را دادند که دلقک فوق العاده ای داشت. همه را تا حد مرگ می خنداند. دکتر آدرس آن سیرک و آن دلقک را به بیمار داد تا چند روزی به آنجا برود.

 بیمار غمگینانه گفت که آن دلقک خودش است و آن سیرک محل کارش.
  می بینی خواننده!
  می بینی!
  چقدر مردم به هم شبیه هستند!!
 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


دختران دشت !

 

دختران انتظار !

دختران اميد تنگ

در دشت بي كران ،

 

و آرزوهاي بيكران

 

در خلق هاي تنگ !

دختران خيال آلاچيق نو

درآلاچيق هائي كه صد سال !

از زره جامه تان اگر بشكوفيد

باد ديوانه

يال بلند اسب تمنا را

 

آشفته كرد خواهد

 

 

دختران رود گل آلود !

دختران هزار ستون شعله به تاق بلند دود !

دختران عشق هاي دور

روز سكوت و كار

شب هاي خستگي !

دختران روز

بي خستگي دويدن ،

شب

 

سرشكستگي 

در باغ راز و خلوت مرد كدام عشق

 

در رقص راهبانه شكركدام

آتش زداي كام

 بازوان فواره ئي تان را

خواهيد برفراشت ؟

 

افسوس !

 

موها، نگاه ها

 به عبث عطر لغات شاعر را تاريك مي كنند.

دختران رفت و آمد

 در دشت مه زده !

 

دختران شرم

شبنم

افتادگي

رمه !

 

از زخم قلب آمان جان

در سينه كدام شما خون چكيده است؟

پستان تان ، كدام شما

 گل داده در بهار بلوغش؟

 لب هاي تان كدام شما

لب هاي تان كدام

 

         بگوئيد !

در كام او شكفته ، نهان،عطر بوسه ئي؟

 

شب هاي تار نم نم باران كه نيست كار-

اكنون كدام يك زشما

بيدار مي مانيد

در بستر خشونت نوميدي

در بستر فشرده دلتنگي

در بستر تفكر پردرد رازتان

 

تا ياد آن كه خشم و جسارت بود

 

بدرخشاند

 تا ديرگاه ، شعله آتش را

در چشم بازتان‌؟

  بين شما

 

-    بگوئيد!

بين شما كدام

 صيقل مي دهيد

سلاح آمان جان را

 براي

روز

 انتقام؟

                                                 احمد شاملو


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت


بازی روزگار

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنهايك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز

  كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.

 دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان  بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي 

مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت:

« پس من از صميم قلب از شما پاسگزاري مي كنم»

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.

 

دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.

 

سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جانبيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.

 

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.

 

زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

 

«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 18:25 موضوع | لینک ثابت


4 دانشجو...

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!!


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


فرار

 

ماه در بدر کامل است

ولی ما فکر همه چیز را کرده ایم،

پیغام را به زندانی ها بفرست،

امشب، ما فرار می کنیم.

 

وقتی علائم اغتشاش را شنیدید، که آهسته از لای در می آید،

همه چیزهای تان را ببندید

چیزی جا نگذارید.

 

هی بچه ها! امشب فرار می کنیم،

به آن طرف،

به سمت دیوار می رویم و فرار می کنیم.

 

ما از شنیدن این که دنیا دارد نابود می شود،

خسته و دل زده ایم،

پس قبل از این که برویم،

یک کاری هست که باید با رئیس ها بکنیم؛

بگذارید با هم در یک اتاق بیندازیم شان،

آره!!!

و بگذاریم با هم حسابی دعوا کنند،

تا این که ببینند از هیچ و پوچ

جز هیچ و پوچ نمی ماند.

 

هی بچه ها! امشب فرار می کنیم،

به آن طرف،

به سمت دیوار می رویم و فرار می کنیم.

 

در را باز کن! در را باز کن!

بگذار بیرون بروم! می خواهم بروم؛

این دنیای ما هم هست،

این دنیای ما هم هست،

این دنیای ما هم هست.

 

هی بچه ها! ما امشب فرار می کنیم،

به آن طرف،

به طرف دیوار می رویم و فرار می کنیم.

 

" هر چه بگویید به شما خواهیم داد"

هی بچه ها ! ما امشب فرار می کنیم،

به آن طرف،

به سمت دیوار می رویم و فرار می کنیم؛

" بیش تر از آن که بتوانیم بگوییم دل مان برای تان تنگ می شود".

 

                                                                     کریس د برگ

 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت


حلقه اعتراض!

 

در چند ساله اخير حجم اعتراضات به توليدات و نمايش فيلمها و سريالها از سينما و تلويزيون شكل وسيع و گسترده اي به خود گرفته ، بطوريكه نه تنها برخي آثار در زمان پخش شان كه حتي در زمان توليد نيز با چنين شرايط   اعتراض گونه اي مواجه مي شوند .

شايد نمونه فعلي در اين باره پخش سريال" حلقه سبز" ابراهيم حاتمي كيا باشد كه پس از گذشت كمتر از پنج يا شش قسمت از نمايشش به انواع مختلف مورد عتاب قرار گرفته شده است ، كارگرداني كه تجربه چنين شرايطي را در سينما و حتي در تلويزيون – قسمت هاي اول سريال خاك سرخ – دارد .

چندي پيش  جامعه متخصصان پيوند به اشتباهات پزشكي مطرح شده در سريال «حلقه سبز»، اعتراض گسترده اي مطرح و همچنان آن را پيگيري مي كنند.

به گفته مسئولان ، آمار پشيماني از ثبت نام برا ي اهداي عضو كه پيش از اين به يك مورد در هر 2 ماه هم نمي‌رسيد، در ماه گذشته به 11 مورد در يك ماه رسيده است؛ به اين معنا كه درماه گذشته، 11 نفر از افرادي كه پيش از اين فرم اهداي اعضا پس از مرگ را پر كرده بودند، درمراحل نهايي كه منجر به صدور كارت مي‌شود، دوباره سراغ فرم هايشان رفته‌اند و در توضيح لغو كردن فرم اهدا  آورده‌اند كه: با عرض معذرت، از اهداي اعضا پشيمان شده ام!

مسئولان مركز پيوند عضو معتقدند بسياري از افراد با استناد به سريال حلقه سبز، نسبت به اين كار تجديد نظر كرده‌اند؛ سريالي كه در آن تشخيص مرگ مغزي غيرعلمي نشان داده مي‌شود، پارتي بازي در زمينه انتخاب گيرنده صورت مي‌گيرد و گفته مي‌شود روح اهداكنندگان پس از اهدا در رنج خواهد بود!!

در چند ساله اخير مشابه چنين اعتراضاتي به سريال اغما يا فيلم سينمايي شوكران نيز وجود داشت حتي جالب تر اينكه احتمال پخش فيلمي مثل " اخراجي ها" مسعود ده نمكي از تلويزيون  هم با چنين مشكلي مواجه شد بطوريكه حتي تهديد به خودكشي در مقابل درب سيما نيز به گوش رسيد.

فكر مي كنيد ادامه و گسترش چنين شرايطي كار و فعاليت در عرصه هنر را به كجا مي كشاند ؟ بهرحال اين يك واقعيت است كه مميزي ها در جامعه هنري ما كم نيست و اگر چنين واكنش هايي نيز بر اين جريان افزوده شود حاصل كاراز همين امروز معلوم است ، اما از سوي ديگرخوشبختانه يكي از اخلاق هاي خاص ما ايرانيها داشتن رفتاري دو وجهي است مثلا  نمايش " آژانس شيشه اي" همين حاتمي كيا  در زمان خود با چنين تاخت و تازي مواجه شد كه خيلي ها از خير ساخت چنين آثاري گذشتند و درست چند سال بعد همين فيلم از همه سو مورد تشويق و تقدير قرار گرفت !


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت


 خبر از مشهد :از جنس زیارت

 

باز باران، اما بی ترانه !

 

 

باز باران با ترافيک...

باز باران بدون تاكسي...

باز باران خیس و لجن مال ... 

باران شنبه صبح مشهد ( خدايا شكر!)  باز هم با آبگرفتگي معابر و ترافيک  اطراف ميدان هاي اصلي شهر و بدتر از همه ناپديد شدن تاكسي آنهم در شرايطي كه در روز آفتابي اش هم يافت نمي شود ! همراه بود .

آبگرفتگي معابر شهر بعد از بارش باران در حالي  همچون سالهای گذشته رخ داد  که پيشترمسوولان شهري در گفت و گوهاي تكه پاره شان اعلام مي كردند که در پاييز و زمستان معضل آبگرفتگي معابر وجود نخواهد داشت!اما با اولین بارش همان آش هر ساله بوجود آمد .

يکي از مشکلات مشابه مشهد با دیگر شهر ها این است که در ساعات باراني ، کمبود شدید سرويس هاي حمل ونقل عمومي از جمله تاکسي  به وضوح دیده می شود . با اولين برخورد قطرات باران ، تاکسي های کمتری به چشم مي خورد وصف هاي طولاني و اتوبوس هاي انباشته از مسافر نيز انگیزه سوار شدن بر این مرکب را از ادم سلب می کند و در این بین خودروهاي شخصي  تلافی تمامی ایام را از مسافر خیس شده کنار خیابان می گیرد و فقط  به صورت دربست مسافران را جابه جا مي كنند .

کاهش وسايل حمل ونقل عمومي و آبگرفتگي معابر، مشکلي است که با مشهد و شهر هاي بزرگ باراني گره خورده است و تجربه اولين باران پاييزي نشان داد براي محقق شدن وعده هاي مسوولان شهري ، راهکارهاي عملي و بهره گيري از پيش بيني هاي هواشناسي مي تواند در کاهش دردسرهاي بارش هاي فصول سرد موثر باشد.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 19:9 موضوع | لینک ثابت


زندگی...

زندگی با همه وسعت خویش

مسلک ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

اضطراب وهوس ودیدن و نادیدن نیست

زندگی خوردن وخوابیدن نیست

زندگی جنبش وجاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند



 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting