تبليغاتX
 سمیرا و دوستان
 

نقدی خواندنی...

«تجسم شيطان به صورت انسان «باطل» است»
انتقاد و هشدار يك كارشناس مذهبي درباره‌ي سريال‌هاي رمضان؛
گفت‌وگوي تفصيلي با رييس سابق مركز پژوهش‌هاي اسلامي صداوسيما

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: تلويزيون و رادیو

                                                                                                                     

كارشناس مذهبي و رييس سابق مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما گفت: برنامه‌هاي تلويزيوني ماه مبارك رمضان، از لحاظ محتوايي فاقد مضموني تربيتي بوده و در مواردي نيز با برخي از آموزه‌هاي اسلامي غير متناسب است.

حجت الاسلام عباس معلمي در گفت‌وگوي تفصيلي با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با ارزيابي سريال‌هاي پخش شده در ماه مبارك رمضان، اظهار كرد: سريال‌هاي پخش شده در ماه مبارك رمضان علاوه بر اين كه به دليل تعددشان وقت مردم را مي‌گيرد و آنان را از عبادت كه جايگاه مهمي در ماه مبارك رمضان دارد باز مي‌دارد، از لحاظ محتوايي نيز داراي اشكالات عمده‌يي است.

وي گفت: در سريال اغماء كه به مساله شيطان پرداخته است مفهوم صحيحي ارائه نمي‌شود. چرا كه اگر قرار است شيطان همانند انسان‌ها مجسم شود و با ديگران در تماس باشد، سنگ روي سنگ بنا نمي‌شود. اگر قرار باشد شيطان در قالب «من» درآيد و پهلوي يكي از دوستان من برود و خلافي انجام دهد و متقابلا شبيه دوست من براي بنده جلوه كند و به كار خلافي دعوت كند، نظم و نظام جامعه بر هم مي‌خورد.

وي ادامه داد: اين كه گمان كنيم شيطان مي‌تواند به صورت انسان‌هاي شناخته شده مجسم شود و با انسان رابطه برقرار كند و دستورالعمل صادر كند كاملا ديدگاه باطل است و اگر چنين نظري واقعيت داشته باشد، اجتماع از هم پاشيده مي‌شود.

وي در عين حال افزود: البته نبايد داستان‌هاي انبياء را كه در آن شيطان براي آنان به صورت انسان مجسم شده است را ملاك وضعيت ديگران قرار دهيم، ضمن اين كه وضعيت شيطان در قبل و بعد از اسلام متفاوت شده است. روايت است كه پس از بعثت پيامبر اكرم (ص) دست و پاي شيطان بسته شده و شايد كه يكي از مصاديق اين دست و پا بسته شدن، عدم توانايي تجسيم او بوده باشد.

معلمي گفت: ممكن است عده‌اي توجيه كنند و بگويند كه گاهي شيطان از كانال‌ ديگران انسان را گمراه مي‌كند. ولي بايد گفت اين مساله غير آن است كه شيطان به صورت انسان مجسم شود.

مطلب مذكور بدان معني است كه شيطان فردي را فريب مي‌دهد و سپس از طريق زبان و فعل او ديگران را گمراه مي‌كند نه آن كه شيطان لباس آن فرد را بپوشد و در قالب آن فرد مجسم شود.

وي تصريح كرد: اگر شيطان اين قدرت را داشته باشد. پس بايد بتواند در قالب اشخاص معتبر سياسي، فرهنگي و غيره درآيد و به كارهاي عجيب و غريب دست بزند كه اگر چنين شود قطعا جامعه ملتهب خواهد شد. زيرا كه مردم خواهند گفت فلان شخصيت سياسي را مثلا ديدم كه فلان چيز را مي‌گفت در حالي كه آن شيطان مجسم در لباس فرد مذكور بوده است.

رييس سابق مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما با بيان اين كه سريال«اغماء» القائات نامناسبي در مخاطب قرار مي‌دهد، خاطر نشان كرد: در اين فيلم، شيطان به آن پزشك توصيه مي‌كند كه افراد خاص را معالجه كند و پس از معالجه هم آنان سلامت خود را باز مي‌يابند. در حالي كه در فيلم به گونه‌اي نمايش داده شده است كه آن افراد پس از معالجه با وجود اين كه گذشته خوبي داشته‌اند، از اين به بعد از افراد و عوامل شيطان مي‌شوند. اين قضيه اين شبهه را القاء مي‌كند كه خداوند مي‌خواهد عمر عده‌اي تمام شود. ولي شيطان مانع شده و آنان را از مرگ نجات داده و بعد از آن بر آنان مسلط مي‌شود.

وي با ابراز تاسف از اين كه در بسياري از سريال‌ها و فيلم‌هاي ايراني از جذابيت‌هاي ارتيك جهت چاشني استفاده مي‌شود، ياد آور شد: قالب‌هاي عشقي و عاشقي قبل و بعد از ازدواج در فيلم‌ها به طور افراطي ظهور پيدا كرده است و اين حياي جامعه را از بين برده است. در فيلم اغماء با اين كه به موضوع فيلم هيچ ربطي ندارد، يك گونه عشق مثلثي ساخته شده است كه مثلا يك پزشك مرد عاشق پزشك زن مي‌شود و آن زن بي‌محلي مي‌كند و عاشق دكتر ديگر مي‌شود. از طرف ديگر خود دكتر طه هم قبلا زن داشته و مرده است و غيره.

وي تصريح كرد: اين معضل تقريبا در همه فيلم‌ها و سريال‌ها وجود دارد و اين از نقاط ضعف بزرگ صدا و سيما است.

اين كارشناس مذهبي اشكال عمده ديگر سريال اغماء را متمركز كردن شيطان بر روي يك فرد و آن هم شخص ظاهرا‌الصلاح دانست وگفت: در اين فيلم شيطان با ديگران كاري ندارد و فقط بر روي يك نفر متمركز شده است، در حالي كه در فيلم افرادي ديگري كه ظاهر و رفتار نامناسب دارند نيز وجود دارد، كه از گزند گمراهي شيطان دورند.

وي هم‌چنين بي‌جا نمود دادن آموزه‌هاي ديني را نيز اشكال عمده‌اي توصيف كرد و گفت: در سريال اغماء، آن فرد براي اين كه همسرش عمل جراحي كند، استخاره مي‌كند و پس از اين كه استخاره خوب آمد، اقدام به عمل مي‌كند. پرسش من اين است كه سازندگان سريال چه چيزي مي‌خواهند بگويند؟! چرا آنان با اين آموزه‌هاي ديني اين گونه بازي مي‌كنند؟ اگر اين‌ها مي‌خواهند بگويند كه استخاره هميشه كار خوبي نيست، بايد جوري نمايش داده شود كه قضيه براي مخاطب روشن شود كه متاسفانه در فيلم چنين چيزي مشاهده نمي‌شود.

معلمي هم‌چنين با تحليل از سريال «يك وجب خاك» عنوان كرد: به نظر من اين سريال در حد و اندازه يك مخاطب ايراني نيست.

وي افزود: در اين سريال حوادث بسيار پوچ و غير قابل اتفاقي رخ مي‌دهد كه هيچ گونه پيامي براي مخاطب ندارد و صرفا جمع تعدادي حوادث ساختگي بي‌پايه‌اي است كه مي‌خواهد مخاطب را بدون اين كه چيزي ياد دهد،‌ بخنداند.

وي اضافه كرد: نبايد وقت ميليون‌ها مردم را آن هم در ايام عزيز ماه مبارك رمضان به امور بي‌فايده و بدون حسن اختصاص دهيم.

اين كارشناس مذهبي، شكلي برخورد كردن با مقدسات را بي‌احترامي به آموزه‌هاي ديني خواند و گفت:متأسفانه سازندگان اين گونه سريال‌ها براي اين كه بخواهند جنبه‌اي مذهبي به برنامه بدهند، روزه و افطاري هم در لابه‌لاي سريال قرار مي‌دهند كه خيلي شكلي و وصله‌اي است.

وي ادامه داد: در فيلم‌هاي اخير ظواهر اسلامي به شدت مورد بي‌اعتنايي قرار گرفته است.

مثلا در همين سريال «يك وجب خاك»، قهرمان داستان كه پدر خانواده است محاسن خود را تراشيده است ولي آن فرد كلاش كه مدير صندوق قرض‌الحسنه است، ظاهري اسلامي داشته و انگشتر به دست نشسته است. يا در سريال شبكه دوم ( ميوه ممنوعه) آن فرد خواننده است قهرمان مي‌شود، ولي اين فردي كه خودش ظاهر مناسب دارد و همسرش محجبه و معلم است، ضد قهرمان مي‌شود.دختر خانواده هم در فيلم مي‌گويد كه پدرو مادر من كه نماز خوان هستند، اين نماز و روزه برايشان حجاب شده است! و در عين حال آن فرد خواننده سالك الي‌الله جلوه داده شده است.

رييس سابق مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما تصريح كرد: نمي‌خواهم بگويم هر كس ريش داشته باشد و يا خانمش با حجاب باشد، انسان خوبي است. قطعا اين گونه افراد نيز لغزش دارند و گاهي نيز گمراه هستند.حرف بنده اين است كه چرا در فيلم‌ها پيوسته اين گونه افراد در مقابل ديگران قرار داده مي‌شوند. در همين سريال ( ميوه ممنوعه) دختر آن فرد كارخانه‌دار كه نقش خوبي دارد، با روسري است ولي آن مادر محجبه كه معلم است و كار فرهنگي مي‌كند، ضد قهرمان مي‌شوند.

وي عنوان كرد: حتي در سينماي هاليوود كه گاهي خيانت و رذالت سياست‌مداران آمريكايي نمايش داده مي‌شود، در عين حال قهرمان داستان و افشاء كننده اهداف خيانت‌كاران، از افراد خودشان و از مجموعه سياستمداران نشان داده مي‌شود. در فيلم‌هاي ما نيز اگر قرار است خيانت و خباثت عده‌اي ظاهر ساز نمايان شود بايد مجموعه داستان به گونه‌اي هدايت شود كه اين طور نباشد كه هميشه قهرمان داستان از افراد غير‌الصلاح باشند.

رييس سابق مركز پژوهش‌هاي اسلامي صداوسيما در پايان با ارزيابي كلي وضعيت تلويزيون در ماه مبارك رمضان، اظهار كرد: برخي سريال‌هاي ماه رمضان با ايام ديگر از لحاظ محتوائي هيچ تفاوتي نمي‌كند. يعني همان محتوا كه در قبل اين ماه مبارك پخش مي‌شود در ماه مبارك نيز پخش مي‌شود و گاهي براي اين كه يك تفاوت ايجاد كنند، نهايتا مسائلي مثل افطاري خوردن و روزه گرفتن در فيلم نمايان مي‌شود.

معلمي در پايان با طرح اين پرسش كه چرا در ايام ماه مبارك رمضان كه ايام عبادت و توجه بيشتر به معنويات است،‌ اين قدراين سريال‌ها گسترش مي‌يابند؟ ادامه داد: مردم را از رسيدگي به امور معنوي و حضور در مساجد باز مي‌دارند. ضمن اين كه جاي تعجب دارد كه سازندگان سريال‌ها مي‌خواهند به هر طريقي شده، فيلم را به 30 قسمت برسانند كه در تمام ماه مبارك رمضان پخش شودكه اين خود عاملي مهمي براي بي‌محتوا شدن سريال است.

 

 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 19:53 موضوع | لینک ثابت


سايت علوم ارتباطات متوقف شد

 

عليرضا كتابدار كه سايت علوم ارتباطات ايران را به روز مي‌كرد، شكايت پيش خدا برد و سايتش را به محاق توقيف برد.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


بی بی سی فارسی هم می آید

شبكه خبري بي بي سي كانال تلويزيوني فارسي زباني را براي ايرانيان راه اندازي مي كند.

اين سرويس يك ساله كه 15 ميليون پوند (31 ميليون دلار آمريكا) هزينه در برداشته‌، اوايل سال 2008 و تنها چند ماه پس از راه اندازي شبكه اي مشابه به زبان عربي،‌ آغاز به كار مي كند.

بودجه تاسيس اين شبكه از محل مجموع كمك هايي كه سالانه به سرويس جهاني بي بي سي داده مي شود، اختصاص مي يابد.

به گفته "نيگل چاپمن" مدير شبكه جهاني بي بي سي،‌ اين شبكه مكمل راديو و سايت اينترنتي فارسي زبان بي بي سي است.

وي افزود: اگرچه عمليات اجراي طرح هاي جزئي هنوز شروع نشده،‌ اما انتظار مي رود اتاق خبر تلويزيون فارسي زبان بي بي سي در لندن احداث شود.

وي خاطر نشان كرد: ما اولين شبكه پخش بين المللي هستيم كه سرويس هاي خبري سه گانه فارسي زبان را تحت يك عنوان (بي بي سي) پخش مي كنيم.‌


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


گنه كرد در بلخ آهنگري...

 شايد شما هم جزو آن دسته از بينندگاني بوديد كه شاهد پخش چندين باره آگهي فيلم اخراجي ها از شبكه سوم بوديد كه بدون هيچ گونه توضيحي پخش نشد و جاي آن يك فيلم امريكايي با عنوان پيمانكار بر روي انتن رفت .

مسعود ده نمکی  کارگردان فیلم در وبلاگ خود در اين باره مي نويسد : اختلاف مالی سازمان صدا و سیما با تهیه کننده بر سر پروژه( در چشم باد و شیخ بهایی ) مانع از پخش اخراجی هاست.به قول معروف گنه كرد در بلخ آهنگري به شوشتر زدند گردن مسگري!

ده نمكي در ادامه مي نويسد :اقای ضرغامی گفت من خودم از طرفداران اخراجی ها هستم و این را ثابت کرده و به خودتان هم گفته ام  و انعقاد قرارداد پخش ان از شبکه سه هم به دستور خودم بوده است.

اگر چه در اين بين برخي سايتها نوشتند انصراف سيما از پخش اخراجي ها بخاطر اعتراضات و تهديدهاي برخي گروهها و حتي تهديد به خود زني يك جانباز به سيما بوده است.

 پيش از اين نيز قرار بود همين شبكه سريال اخراجي ها را پخش كند كه ظاهرا مسوولان بازبيني و پخش شبكه‌ سه سيما نتوانسته‌اند نسبت به پخش تمامي ديالوگ‌ها و صحنه‌هاي «اخراجي‌ها» از آنتن رسانه‌ي ملي راضي شوند و اين خواسته‌ مسعود ده نمكي در مقام كارگردان «اخراجي‌ها» كه وعده‌ شش قسمتي شدن آن را داده بود، منتفي شد.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت


تولدی دیگر

من اکنون ایستاده ام و خود را می نگرم
که دارم از پس تکه ابرهای نمودین خویش سر می زنم .
طلوع خود را می نگرم
و خود را به نرمی و رضایت،
غرق لذت و امید ،
تسلیم او می کنم.
او که مرا می مکد
و من همچنان ساکت می مانم تا تمام شوم !
نسیم امید بر چهره ام می وزد و من،
در نشئه ی مطبوع نیست شدن هایم
غرقه در شکر و اشک
در انتظار آنم که از آن پر شوم
احساس می کنم که آن چه اکنون در من می جوشد،
سراپایم را فرا می گیرد ،
تمام « هستن » م را لبریز می کند.
همه ی لکه هایی را که از اثر انگشتان طبیعت
بر دیواره های « بودن» م مانده بود، می زداید.
مرا در خود می شوید.
دیگرم می سازد و من ،
گرم این لذت دردآمیز تولد خویش،
ساکت مانده ام.
اما نمی دانی !
این که در من فرا می رسد به عظمت همه ی این هستی است ،
چه می گویم ؟
به عظمت ابدیت است .
به عظمت مطلق است و به هراس بی کرانگی !
سنگینی آفرینش را دارد و جلال خدا را
و « بودن » من ،
این قفس تنگ و نا توان ،
گنجایش آن را ندارد .
احساس می کنم که در خود فرو می شکنم ،
نمی دانم چیست ؟ اما بی تابم .
« دکتر علی شریعتی »


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 2:33 موضوع | لینک ثابت


خدا ما را دوست دارد

 شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید .

او در عالم رویا دید پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم میزند و در همان حال در آسمان بالای سرش خاطرات دوران کودکیش به صورت فیلمی در حال نمایش است .

او که محو تماشای زندگیش بود ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شنها دیده

میشود و آن هم وقتهایی است که او دوران پر درد زندگیش را طی میکرده است. ...

بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش بود گفت : پروردگارا ! تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد . پس چرا در مشکلترین لحظات زندگیم فقط جای پای یک نفر وجود دارد ؟ چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم تنها گذاشتی؟

خداوند لبخند زد و گفت : بنده عزیزم ! من هرگز تو را تنها نگذاشته ام . زمانهایی که تو در رنج و سختی بودی من تو را در آغوش گرفته بودم تا به سلامتی از موانع عبور کنی


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 2:24 موضوع | لینک ثابت


آسيب شديد بينايي سيمين بهبهاني با معالجه اشتباه دكتر

 

از قرار معلوم سيمين بهبهاني، شاعر مطرح ايراني به علت عارضه چشمي قادر به خواندن و نوشتن نيست.و از سوي ديگر اين عارضه به علت دسته گلي است كه پزشك معالج وي انجام داده است و باعث شده نقطه ديد وي ناقص شود .

 اينكه اين پزشك تحت تاثير (الياس) سريال اغما كه دستور داشته اين بيمار را خوب نكند به اشتباه باعث ايجاد لكه اي از داخل چشم شده كه در ظاهر چندان معلوم نيست .

 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت


مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی

 

وضعيت سهميه بنزين مطبوعات بزودي مشخص مي شود

 

قاآني - سيد جواد جعفري گفت: وضعيت اختصاص  سهميه بنزين خبرنگاران بزودي با تشكيل جلسه اي مشترك با اهالي مطبوعات استان مشخص مي شود.

مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی در گفت و گو با خبرنگار ما ضمن بيان اين مطلب افزود: بزودي جلسه اي با اهالي مطبوعات خواهيم داشت تا در آن به بهترين فرمول براي توزيع سهميه بنزين خبرنگاران دست پيدا نمائيم .

وي افزود: هنوز براي ما مشخص نيست سهميه تعيين شده به نام رسانه است يا به نام خبرنگاران ، به همين خاطرو با وجود ابهامات درصدد برگزاري جلسه اي مشترك هستيم تا با هم فكري اهالي رسانه به يك شكل مطلوب دست پيدا كنيم.

جعفري در خصوص ميزان سهميه تعيين شده نيز افزود: متاسفانه ميزان سهميه اي كه در حال حاضر به نام رسانه در اختيار فرمانداري قرار گرفته بسيار ناچيز است وهمين امر تصميم گيري را براي ما بسيار سخت و مشكل كرده است.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت


تلفن همراه بدون نياز به گوشي!

 

 

 

پخش سريال و تاثيرات آن و باب شدن اصصلاحات  در كشور ما مساله جديدي نيست و اين روزها همزمان با پخش سريال اغما كه حواشي  و اعتراضات زيادي به همراه داشت باز بازار اس ام اس را رونق بخشيد  نمونه يك اس ام اس كه چند لحظه پيش دريافت كردم تاييد كننده اين مطلب است اس ام اس با اين مضمون ؛

خدمات تلفن همراه بدون نياز به گوشي الياس!

 
 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت


راز خوشبختي

تاجري پسرش را براي آموختن راز خوشبختي به نزد خردمندترين انسان ها فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه مي رفت تا اينكه بالاخره به قصري زيبا برفراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي مي كرد.

به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبرو شود وارد تالاري شد كه جنب و جوش بسياري در آن به چشم مي خورد فروشندگان وارد و خارج مي شدند مردم در گوشه اي گفت و گو مي كردند اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي هاي لذيذ آن منطقه چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلا وقت ندارد كه راز خوشبختي را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه در قصر گردشي بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بيايد. مرد خردمند اضافه كرد : معذالك مي خواهم از شما خواهشي كنم آن وقت يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت در تمام مدت گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد و كاري بكنيد كه روغن آن نريزد. مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين رفتن از پله هاي قصر درحالي كه چشم از قاشق برنمي داشت دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت. مرد خردمند از او پرسيد : آيا فرشهاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟ آيا باغي را كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك زيبا و ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده در كتابخانه مشاهده كرديد؟ مرد جوان شرمسار اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده است تنها فكر و ذكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمد به او سپرده بود حفظ كند.

- خوب پس برگرد و شگفتي هاي دنياي مرا بشناس آدم نمي تواند به كسي اعتماد كند مگر اينكه خانه اي را كه او در آن ساكن است بشناسد. مرد جوان با اطمينان بيشتري اين بار به گردش در كاخ پرداخت در حالي كه همچنان قاشق را به دست داشت با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقف ها بودند مي نگريست. او باغها را ديد و كوهستان هاي اطراف را ظرافت گل ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد. خردمند پرسيد‌: پس آن دو قطره روغني كه به تو سپرده بودم كجاست مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آن را ريخته است آنوقت مرد خردمند به او گفت : تنها نصيحتي كه به تو مي كنم اين است راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي هاي جهان را بنگري بدون اينكه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني.

 برگرفته از کتاب کیمیاگر نوشته پائلو کوئیلو


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت


دست خدا

 کودک زمزمه کرد : خدایا ! با من حرف بزن .
 
یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.
 
کودک نشنید.
 
او فریاد کشید : خدایا! با من حرف بزن .
 
آسمان خروشید.
 
اما کودک گوش نکرد .
 
او به دور و برش نگاه کرد و گفت :
 "
خدایا بگذار تو را ببینم" .
 
ستاره ای درخشید . اما کودک ندید .
 
او فریاد کشید : خدایا ! معجزه کن.
 
نوزادی چشم به جهان گشود  . اما کودک نفهمید .
 
او از سر نا امیدی گریه سر داد :
 "
خدایا ! به من دست بزن . بگذار بدانم کجایی " .
 
خدا پایین آمد و بر سر کودک دستی کشید .
 
اما کودک دنبال یک پروانه کرد .
 
او هیچ در نیافت و از آنجا دور شد . ...



 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت


راستی که مرگ با آسودگی بهتر از زندگی با اندوه

قلم روی کاغذ می نویسد از دور. سخنان نو نویسی تازه کار جان می بخشد به ورق.

دل کاغذ شاد است . او چون زنده است خوشحال است اما افسوس که نمی داند زندگیش را در دست چرک خوانندگان خواهد گذراند.

می نوشت و می رفت . دل او خالی گشت . ولی دل کاغذ ز اندوهش پر .

نو نویس آخر مرد با خیال ، آسوده ، اما ورق چون زنده است بار غم بر دوش دارد.

ونتیجه این است :

خوش به حال نو نویس ، بد به حال کاغذ.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت


بساط شیطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت:
من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


پیله ی کرم ابریشم

مردی یک پیله ی کرم ابریشم پیدا کرد و با خود به خانه برد. یک روز پیله کمی باز شد. مرد ساعتها نشست و پروانه را تماشا کرد. پروانه خیلی تلاش می کرد تا بدن خود را از شکاف ایجاد شده ، خارج کند. بعد از مدتی پروانه دست از تلاش خود کشید و حرکتی نکرد. به نظر می رسید که او تمام تلاش خود را کرده است ودیگر قادر به ادامه ی کار نیست.
مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند. او با یک قیچی پیله را باز کرد و پروانه به راحتی از آن بیرون آمد. اما بدن پروانه متورم بود و بالهایش چروکیده و کوچک بودند. مرد مدتی به پروانه نگاه کرد و انتظار داشت هر لحظه بالهایش بزرگ شوند و او پرواز کند. اما هیچ یک از این اتفاقها نیوفتاد. در واقع پروانه تا آخر عمرش می خزید و بدن متورم و بالهای چروکیده اش را به این طرف آن طرف می کشیدو هیچ وقت نتوانست پرواز کند .
مرد با نیت خیر آن کار را انجام داده بود و نمی دانست چرا عاقبت آن چنین شد. پیله ی کرم ابریشم محکم بود و سعی و تلاش پروانه برای خروج از آن شکاف باریک قانون طبیعت بود، برای آنکه آب اضافی از بدن پروانه خارج شود و او موفق به رهایی از پیله گردد.

* * *
« تلاش کردن همیشه برای زندگی ما مفید و لازم است. اگر قرار بود بدون هیچ مانع و مشکلی زندگی را سپری کنیم ، ناتوان می شدیم و آنچنان که باید قوی نمی شدیم و هرگز قادر به پرواز نبودیم. »


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


معلم گفت..

معلم گفت بنويس بابا انار دارد
وبه ياد آورد دستهاي لرزان بابا هيچ اناري ندارد
ميان شيار هاي پينه بسته دستانش جز رنج چيزي پيدا نميشد
معلم دوباره تکرار کرد انار
او آرام زمزمه کردم فقر
معلم گفت نان دارد
ولي همش دروغ بود حتي يک تکه نان هم ندارد
معلم ادامه داد آن مرد در باران آمد
او نوشت بابا در باران رفت و ديگر نيامد


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت


عشق ودوستی...


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت


گفتگوی دروغ و حقیقت

 
روزی دروغ به حقیقت گفت :
میل داری باهم به دریا برویم وشنا کنیم حقیقت ساده لوح پذیرفت.
وگول خورد آن دو با هم به کنار ساحل رفتند.
وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را درآورد
دروغ حیله گر لباسهای اورا پوشید ورفت
از آن روز حقیقت عریان وزشت است اما
دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود .

پس ای بهترینم به ظاهر حرفها اکتفا نکن که حقیقت در پس پرده است.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت


...قطره وخدا

قطره دلش دریا میخواست.خیلی وقت بود که به خداگفته بود.
هربارخدا میگفت"ازقطره تا دریا راهی است طولانی . راهی ازرنج ،عشق وصبوری . هرقطره رالیاقت دریانیست"
قطره عبور کرد و گذشت.قطره پشت سرگذاشت.قطره ایستاد و منجمدشد . قطره روان شد و راه افتاد.قطره ازدست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج وعشق وصبوری آموخت.تاروزی که خداگفت"امروز روزتوست.روز دریاشدن"
خداقطره رابه دریا رساند.قطره طعم دریا را چشید ، طعم دریاشدن را.اما...
روزی قطره به خداگفت : ازدریابزرگتر آری از دریا بزرگت رهم هست ؟
خداگفت : هست.
قطره گفت : پس من آن را میخواهم . بزرگترین را .بینهایت را .
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت وگفت : اینجا بینهایت است.
آدم عاشق بود . دنبال کلمه ای میگشت تا عشق را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت.
آدم همه عشقش راتوی یک قطره ریخت . قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی ازچشم عاشق چکید ،خداگفت"حالا توبینهایتی،
چون که عکس من دراشک عاشق است.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting