تبليغاتX
 سمیرا و دوستان
 

موسیقی رپ

شاید شما اصلا اهل موسیقی رپ نباشید. شاید آن را اصلا موسیقی ندانید. ولی چه بخواهید، چه نخواهید موسیقی رپ بین نوجوانان ایرانی، طرفدارانی دارد. ما جدا از حاشیه های نسبتا زیاد بچه های اهل رپ كه خیلی از شما با آن آشنا هستید سعی كرده ایم بخشی از این واقعیت اجتماعی را بررسی كنیم. درست است كه ساختن آهنگ های رپ و هیپ هاپ، چندان به آشنایی با تئوری های موسیقی نیازی ندارد، اما نوشتن متن ترانه های این سبك موسیقی، كار ساده ای نیست و گروه هایی توانسته اند در این نوع موسیقی مطرح شوند كه كلام و موزیك مناسبی برای ترانه هایشان انتخاب كنند.

در این نوشته، مرور بسیار كوتاه و گذرایی داریم بر گروه های رپ ایرانی كه عموما از طریق اینترنت، كارهایشان را به گوش مخاطبان نوجوانشان می رسانند. شما در مورد رپ و موسیقی آن اگر بدانید و تصمیم بگیرید، بهتر است از هر حالت دیگری كه می شود فكرش را كرد!

 

 ***

اولین جرقه های موسیقی رپ مثل بسیاری از ژانرهای دیگر، از دل فقر و تبعیض به وجود آمد؛ از تضاد، از اختلاف طبقه اجتماعی و از تفاوت رنگ. اولین نمایش را هم سیاهان گروه Sugar hill gang اجرا كردند. آهنگ آن ها در سال 1979 منتشر شد و در فهرست تابلو چهل آهنگ پرفروش سال در ایالات متحده قرار گرفت. رپ متولد شده بود، به عنوان یك سبك جدید. وقتی آهنگ Message به عنوان پیام سیاهان فقیر منتشر شد و سر و صدای زیادی به پا كرد، همه چیز وارد فضای جدیدی شد. آمریكایی ها از نژاد آفریقایی و لاتین ها، زبان آسان و خوبی برای گفتن پیام هایشان یافته بودند. این یك اعتراض آمریكایی بود به نژادپرستی و مشكلات اجتماعی آمریكا. رپ در واقع، موسیقی عجیب و غریبی نبود، یك جور ریتمیك حرف زدن بود، آن هم با زبان خیابانی؛ همان زبانی كه بین جوانان هر كشوری متولد می شود و پس از چندی فراموش می شود. رپ را CNN سیاهان می نامیدند. آن ها اوضاع و احوال خود را به زبان موسیقی به گوش یكدیگر و البته سفیدها می رساندند. سال های 85 تا 93، سال های طلایی رپ و هیپ هاپ بود. نطفه رپ اما، پیش از آن ها شكل گرفته بود؛ وقتی جیمز براون مشهور و محبوب، ترانه Payback را در سال 1974 منتشر كرد. زبان شورش و اعتراض سیاهان، به راه افتاده بود و هیچ كس جلودارشان نبود. آن ها آمده بودند تا تمام فریادهای یك عصر را با سلاح موسیقی بر سر سفیدها بریزند.

 

 ***

می گویند آهنگ «یك یاری دارم» از بدیع زاده، اولین آهنگ رپ فارسی است. می گویند هیپ هاپ، همان بحر طویل ادبیات فارسی است. یعنی ما می توانیم به سبك بعضی ها كه سر منشأ هر چیز را در ایران می بینند، رپ و هیپ هاپ را هم به نام خود مصادره كنیم! از این تاریخ نگاری ها كه بگذریم، رپ، در واقع یك موسیقی بسیار ساده و عامیانه است، شعری كه روی یك بخش كوتاه و تكرارشونده موسیقایی قرار می گیرد و بدون اوج و فرود آن چنانی، به طور ممتد و متوالی خوانده می شود. دلیل این كه هر كسی، سراغ موسیقی رپ می رود، همین سادگی بیش از حد آن است كه چندان نیازی به نت دانستن یا آشنایی با علم موسیقی ندارد. به صدای آن چنانی هم نیازی نیست. صدا هرچه نخراشیده تر باشد، بیشتر در خدمت موسیقی رپ قرار می گیرد. پس رپ برای محبوب شدن به چه احتیاج دارد؟ به یك كلام تأثیرگذار.

رپ خوان ها و علاقه مندان رپ، به كلام مورد استفاده در آهنگ هایشان «تكست» می گویند. اصلا علامت مشخصه هر رپ خوانی، همین تكست است؛ تكستی كه حتما باید قافیه داشته باشد و بتوان آن را به حالت ریتمیك خواند. هرچه مصرع ها كوتاه تر باشند، رپ خوان راحت تر می تواند بالا و پایین های آهنگ را رعایت كند. در این یك ساله كه رپ فارسی بین نوجوانان ایرانی شایع شده، بعضی از قدیمی ترها تكست می سازند و آن ها را به دیگر عاشقان شهرت و محبوبیت می فروشند؛ یك تجارت در دنیایی كه فلسفه اش در ابتدا، اعتراضات اجتماعی بود و بس! اما حالا هركس به هركسی كه بخواهد در قالب این سبك اعتراض می كند، گاهی هم مثل بازار داغ امروز ما ناسزا می گویند و بددهنی می كنند.

به آهنگ های رپ، «بیت» می گویند. در واقع آهنگ های رپ، یك بیت اصلی هستند كه مدام تكرار می شوند. اغلب رپ خوان های ایرانی، از آن جا كه خیلی بااستعدادند(!)، از بیت های دزدی استفاده می كنند. بیچاره امینم و توپاك، بیت می سازند و جانشینان خلف آن ها در ایران، به سبك خوانندگان لس آنجلس، روی آن كلام فارسی می گذارند و نسخه فارسی آهنگ های معروف را با كلام سطحی خود ارائه می كنند. بیت سازی این روزها اما ساده تر از همیشه است. با یك نرم  افزار كامپیوتری - معمولا ejayhiphop- می توان بیت ساخت و به خورد خلق الله داد. در این نرم افزار، علاوه بر چند بیت آماده، سمپل های مختلفی وجود دارد كه بیت ساز می تواند با كنار هم قرار دادن آن ها، آهنگ جدیدی بسازد. از تجارت تكستی گفتیم، باید به تجارت بیتی هم اشاره كنیم. علاوه بر بیت سازان حرفه ای، چند سایت رپ زیرزمینی، بیت های آماده را به مزایده می گذارند تا با سركیسه كردن مشتریان عشق خوانندگی، پولی به جیب بزنند.

 

 ***

اولین رپ های فارسی را یك گروه ایرانی ساكن آلمان تولید كردند. آن ها مسائل اجتماعی را در قالب موسیقی رپ و هیپ هاپ مطرح می كردند. آن ها بعدا به لس آنجلس مهاجرت كردند و درباره بیكاری، طلاق، خواننده شدن و خیلی چیزهای دیگر ترانه ساختند و خواندند. البته مسائلی كه آن ها مطرح می كردند، چندان مسأله داخل كشور نبودند و یا اگر بودند، خیلی سردستی و سطحی به آن ها پرداخته می شد.

چند سال بعد از آن ها، آهنگ هایی به شكل رپ از تلویزیون پخش شد؛ در برنامه ای به نام «اكسیژن» كه مجری اش «شهاب حسینی» بود. انگار این سبك موسیقی، یك جورهایی رسمی شده بود.

یک سال پیش «رضا عطاران» هم در تیتراژ مجموعه متهم گریخت به خوبی از موسیقی رپ استفاده كرد. همان ترانه ای كه این طور شروع می شد: «شهر ما آسمون آبی داره...» و بعدش هم «امیرحسین مدرس» آواز را سر می داد. این یكی از اولین موارد استفاده از موسیقی رپ در یك رسانه رسمی مثل تلویزیون بود.

اما پیش از آن، آلبومی به نام «اسكناس» از «شاهكار بینش پژوه» منتشر شد؛ آلبومی با آهنگ سازی «بهروز صفاریان» كه با استقبال نسبتا خوبی هم مواجه شد؛ آلبومی كه این روزها از طرف رپ خوان های جوان، بدجوری مورد انتقاد و حتی استهزا قرار گرفته. رپ خوان های جدید، آلبوم شاهكار را شعاری، بی اثر و معمولی معرفی می كنند اما در همین اثنا، چند نوجوان و جوان با استفاده از انتشار آهنگ هایشان از طریق اینترنت، موفق شدند برای خود نامی دست و پا كنند. آن ها از نام اصلی خود استفاده نكردند و هر یك برای خود لقبی در نظر گرفتند؛ القابی كه در برخی موارد مسخره و بی معنا است. انگار این روزها اسم است كه تعیین می كند نوجوانان تسخیر شده در رپ، محو آهنگ های چه كسی شوند. انتخاب اسمی مثل «فرعون» واقعا عجیب و به واقع زشت است!

 

 ***

یكی از اولین كسانی كه موفق شد با خواندن روی آهنگ های غربی مطرح شود، «هیچ كس» بود. نام او این روزها هم با ارائه آلبوم جدیدش، بیشتر بر سر زبان ها افتاده است. او از پنج- شش سال پیش، كارش را آغاز كرد و به بازخوانی آهنگ های انگلیسی پرداخت. اما چون این كارش هم سخت بود و هم با استقبال چندانی مواجه نشد، به سراغ متون فارسی رفت. او سعی كرد با تكیه بر اوضاع و احوال نوجوانان و جوانان و با تكیه بر خیابانی بودنش، شعرهای متفاوتی بگوید و برای خودش وجهه اجتماعی خوانی هم بسازد. اما خب، كلام شعارزده و گاهی دور از واقعیت او، فقط به مذاق یك عده خاص آن هم از جنس خیلی پولدار یا خیلی پولدارنمای بالای شهری تهرانی خوش می آمد و آدم های جدی را جذب نمی كرد. هرچه می گذشت هیچ كس سعی می كرد آهنگ های بهتر و شعرهای واقعی تری بسازد و البته مؤدب تر هم می شد. او در آلبوم آخرش سعی كرد با تلفیق سازهای ایرانی و موسیقی رپ، آهنگ های متفاوت تری بسازد و از كلام نسبتا پخته تری هم استفاده كند. نام واقعی هیچ كس، «سروش لشكری» است. او بیست و یك ساله و ساكن ونك است.

گروه «زد بازی» هم یكی دیگر از گروه های مطرح موسیقی رپ است. آن ها كارهای ابتدایی شان را در تهران ضبط می كردند، اما بعدا به لندن كوچ كردند. در «ویكی پدیا» و ذیل رپ خاورمیانه، به محبوبیت آن ها بین نوجوانان ایرانی اشاره شده. تا به حال هشت میلیون آهنگ آن ها دانلود شده و این برای خودش ركوردی است.

اغلب آهنگ های زدبازی به بحث و جدل ها و كری خواندن های رایج در موسیقی رپ اختصاص دارد. و كمتر از مسایل مهم جوانان در آن حرفی به میان می آید. تكست های آن ها معمولا ضعیف است و هر وقت قافیه تنگ آید، زدبازی هم به جفنگ می آید!

Emziper هم یكی دیگر از رپ خوان های مشهور دنیای رپ فارسی است. او چندان پركار نیست و از موضوعات اجتماعی مبتلا به جوانان ایرانی از قبیل كنكور، فاصله طبقاتی و خیانت، سخن می گوید. كار ویژة Emziper، ترجمة جمله به جمله آهنگ lose your self از امینم به فارسی و خواندن روی همان آهنگ است.

در واقع هیچ كس، زدبازی و امزیپر، باعث شهرت رپ در میان نوجوانان شدند و همین مسأله، باعث افزایش قارچ گونه رپ خوان های ناآگاه به وضعیت و ویژگی های موسیقی رپ شد. اغلب این عشق رپ ها، یك بیت از آهنگ های امینم، cent 50 و یا D12 را انتخاب می كردند و با استفاده از كامپیوترهای خانگی، صدایشان را ضبط و با آهنگ میكس می كردند. پس از مدتی اما، استودیویی با نام عجیب «كرگدن» به پاتوق رپ خوان های جوان تبدیل شد. حالا آن ها می توانستند با اجاره ساعتی استودیو از امكانات آن استفاده كنند و آهنگ هایشان را با كیفیت بهتری ضبط كنند. پول اجاره هم كه معمولا از جیب مبارك پدر خانواده تأمین می شد. بخشی از این دوستان به خانواده هایی با درآمدهای بالا تعلق دارند كه برای رفاه فرزندشان هركاری می كنند، حالا اگر نمی توان در یك دانشگاه معتبر جایی پیدا كرد، می توان پول هنگفتی را خرج خوانندگی فرزند كرد! بعضی دیگر، هم علاقه دارند و هم مایلند كه عقب نیفتند، در نتیجه هرطور شده هزینه كار را تأمین می كنند.

در میان رپ خوان های نوجوان، بعضی ها اما از شم اقتصادی خوبی هم بهره مندند. یكی از تاجر مسلكان رپ، «شاهین.ف»  است كه استودیوی شخصی دارد. پدرش بسیار متمول است و او به همین دلیل توانسته سرمایه تجهیز یك استودیوی شخصی را فراهم كند. اما با اجاره دادن آن به رپ خوان های جوان، موفق شده سود سرشاری به جیب بزند. صدای خود شاهین ف، بسیار ضعیف است، اما او با استفاده از افكت های بسیار قوی توانسته در میان رپ خوان ها برای خود جایی دست و پا كند.

 

 ***

رپ خوان ها ابتدا به دو گروه تقسیم  شدند: 021 و 051. اعضای اصلی 021؛ هیچ كس، پیشرو، امیرتتلو و... بودند كه شعارشان هم این بود: «تهران برای همیشه». رپ خوان های 021 سعی می كنند تكست های بی ادبانه نخوانند. آن ها از فحاشی های رایج دوری می كنند و سعی می كنند مخالف فرهنگ عمومی جامعه قدم برندارند.

اما گروه 051 كه نام های عجیبی همچون: ابلیس، تهی و نرگال را در صدر خود می بیند، هیچ ابایی از بد و بیراه گفتن ندارند و عشق اول و آخرشان، كل كل كردن با دیگر رپ خوان هاست. مقدار زیادی از این كل كل ها، دلمشغولی های خواننده ها است و برای بخش وسیعی از مخاطب ها مسأله نیست. این تقسیم بندی بعداً با پیوستن بعضی از اعضای 051 به ۰۲۱ عملاً از بین رفت. اما در میان 021 ی ها چهره های جدیدی رو شدند. این اتفاقات را باید به حساب حس شهرت طلبی جوانی هم گذاشت. مخفی بودن، متفاوت بودن و... حالا اگر با فرهنگ ما هم رابطه ای ندارد؛ برای بعضی مهم نیست. مهم این است كه هر طور شده، باشند و مطرح باشند، ولو اینكه خیلی ایرانی نباشند!

 

 بقیه

«رضا پیشرو» ابتدا نامش را 3PAC گذاشته بود؛ او به خاطر علاقه بیش از حد به 2PAC، خواننده رپ معروف، این نام را برای خود برگزیده بود. اما پس از گذراندن یك دوره متفاوت، نامش را تغییر داد. «امیرتتلو» یا «امیرحسین مقصودلو» هم بیست و چهار ساله است. او ابتدا به سراغ موسیقی پاپ رفت، اما از آن جا كه شانس موفقیتش را در پاپ بسیار كم می دید، به سمت R&B گرایش پیدا كرد!

«بابك تیغه» یكی از كشفیات هیچ كس به حساب می آید. او كه در ابتدا آهنگ های خود را هیچ جا منتشر نمی كرد، پس از آشنایی با هیچ كس و حمایت های او همچنین تكست های قوی اش، اكنون در میان رپ دوستان از جایگاه قابل قبولی برخوردار است. بابك در یكی از جدیدترین كارهای خود، شعری از مولانا را به سبك رپ درآورد كه در نوع خود كاری نو و جذاب به نظر می رسد. او ساكن خانی آباد است و این نكته را در همه آهنگ هایش یادآوری می كند. تیغه در حال حاضر، مشغول جمع آوری آلبوم جدیدش و تصویربرداری كلیپ اش است. شایعه شده كه كلیپ او قرار است در شبكه های مشهور خارجی پخش شود، البته معلوم است که: همه اولش همین را می گویند!

«بهزاد فاشیست» (که اخیراً به «محکوم» تغییر شهرت داده) و «علی السید» بچه های تهرانپارس هستند. السید 16 ساله، که از چهار سال پیش شروع به کار کرده، از نظر سن و سال رکورددار رپ خوان ها است. محکوم صدای شاخصی دارد و السید هم از آینده دارهای رپ فارسی معرفی می شود. این دو اخیراً با هم کاری جالب به نام «مادر» خوانده و به تمام مادران دنیا تقدیم کرده اند. اولین کلیپ های هر دو هم به زودی زود از شبکه های ماهواره ای پخش خواهد شد، بهزاد که کار ساخت کلیپ اش را شروع کرده ولی برای تماشای علی السید باید تا آنور سال صبر کنید!

«سینا نرگال» (Nergal) هم پسر 18ساله ای كه بسیاری او را با استعدادترین رپر می دانند كه از پانزده سالگی رپ را آغاز كرد.

یكی دیگر از خواننده های رپ فارسی «یاس» است. «یاسر» كه نام هنری یاس را برگزیده است، پس از فیلم خصوصی بازیگر سریال نرگس به شهرت رسید. او با قطعه «سی دی روبشكن» موفق شد احساسات بسیاری از شنوندگان را تحریك كند. بعد از انتشار این آهنگ، نام یاس سر زبان ها افتاد. یاس بیست و پنج ساله از شش سال پیش، رپ خوانی را آغاز كرد. او سه روز پس از زلزله بم قطعه «بم» را ضبط كرد كه تكستی كاملا احساسی و تأثیرگذار داشت. او در این آهنگ به تصویرسازی حادثه بم پرداخت.

این به موقع آهنگ دادن ها، نشان می دهد كه او شمی قوی دارد و می داند كی باید آهنگی را بسازد و آن را منتشر كند تا نامش را مطرح كند. یاس، رپ خوانی است كه تلاشی جدی برای دریافت مجوز نشان داده. او با همكاری شركت «باربد» تلاش می كند تا آلبومش را به صورت مجاز منتشر كند ولی تا این لحظه درخواستش در وزارت ارشاد، بی جواب مانده است. ویژگی مهم تكست های یاس، خاصیت انتقادی اوست. او با لحنی نیش دار و گاهی آزاردهنده، خصوصیات بد مردم را از قبیل مرده پرستی، اعتیاد، بی غیرتی و... هدف قرار می دهد كه همواره باعث رنجش عده ای می شود. یاس معمولاً در بخش انتهایی تكست هایش از امید می گوید؛ از این كه می توان دوباره ساخت و دوباره اندیشید. بدون شك، او مجازترین رپر ایرانی است.

 

 حاشیه های رپ

رپ در كشور ما مانند بقیه پدیده های اجتماعی نوظهور، حواشی ای فراتر از متن دارد. بسیاری از تازه واردهای این سبك، فقط ظواهر رپ مانند لباس و كل كل بازی ها و جنگ های خیابانی را آموخته اند و به مسائل مهم تری چون جنبه انتقادی و اصلاح گرایانه آن، توجه نمی كنند. اگر در غرب بعضی سعی كرده اند با این نوع رفتار و موسیقی، مدلی از اعتراض را به نمایش بگذارند، ما با یك رفتار غیرعقلایی و غیرایرانی به تقلید از بدترین ظواهر زندگی یك عده غیرهم وطن دست زده ایم. رپ خوان ها معمولاً لباس های گشاد می پوشند. شلوار گشاد با جیب های فراوان، یك ركابی بسكتبال كه بر روی تی شرتی ساده پوشیده می شود و كلاهی كه یا تا آخرین حد پایین آمده و یا كج قرار گرفته است.

گردنبندی بزرگ كه حتی ممكن است گردنشان را خم كند، از دیگر زلم زیمبوهای آویزان به آن هاست! رپرها معمولا در راه رفتن هم سر و دستشان را تكان می دهند و زیر لب شعرهایی را زمزمه می كنند. شما شاید در خیابان افرادی را دیده باشید كه كلاه خاصی بر سر دارند و با رفتارشان جماعتی را به خود مشغول كرده اند. یكی می خندد، یكی تعجب می كند و بعضی ها سر تكان می دهند. این ها همان دوستانی هستند كه راه رفتن خودشان را فراموش كرده اند.

این تیپ از رپ خوان ها در حال افزایش اند، با فرهنگی آمریكایی كه هیچ سنخیتی با زندگی ما ندارد. آن ها برای جلب توجه و نشان دادن رپ خوان بودنشان معمولا در حال درگیری اند. برای هر حادثه كوچكی دعوا به راه می اندازند و قمه(!) های آماده را از غلاف بیرون می كشند. متأسفانه تعداد زیادی از رپرهای مشهور پرشین رپ، به انواع و اقسام مواد روان گردان و اعتیادآور وابسته اند و با افتخار از این مواد در تكست ها سخن می گویند. اما در این میان هنوز رپرهای پاكی پیدا می شوند كه مجدانه برای رسیدن به استانداردهای دریافت مجوز، تلاش می كنند. آن ها موجب شده اند كه سیما نیز در برخی برنامه هایش، حداقل برای تفنن از آهنگ های رپ استفاده كند. همان طور كه در سریال متهم گریخت آهنگی با صدای «رضا عطاران» را در این سبك شنیدیم. در جشنواره امسال نیز تیتراژ پایانی فیلم «خط ممتد» به كارگردانی «مانی تارخ» شعری رپ و با مضمون اجتماعی بود.

 

شركت های زیرزمینی: به تازگی دو شركت كه توسط رپرهای جوان اداره می شوند، تصمیم به پخش و فروش زیرزمینی آلبوم های رپ گرفته اند. شركت «دیوار» یكی از آن هاست. این شركت، رادیوی اینترنتی ای با همین نام را هر هفته برای دانلود در سایتش قرار می دهد.

این شركت، علاوه بر مصاحبه با رپرها، در انجمن هایی به آموزش تكست نویسی و بیت سازی نیز مشغول است و كارشناسان آن به تحلیل موسیقی های منتشره و امتیازدهی به آنان می پردازند


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 21:39 موضوع | لینک ثابت


به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید:


اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین


شعر فوق بنابه‌دلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:


۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله می‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال می‌رود.
۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت هم‌قافیه و هم‌وزن است.
۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی می‌اندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر می‌رسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست می‌باشد.
۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه می‌شود.
۵- نشر اکاذیب: شاعر می‌گوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف می‌زند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر می‌کنند؟
۶- بی‌توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هسته‌ای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.
۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی می‌شود.
۸- تشویق به بی‌حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب می‌شود، مصداق ترویج بدحجابی است.



 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت


رپ,موسیقی یاپدیده اجتماعی

"Rap سبکی از موسیقی با کلام امروزی است که در آن خواننده عبارات و کلمات - موزون - را بصورت ریتمیک به همراه موسیقی ساده ای بیان می کند. یک خواننده رپ ممکن است آنچنان مهارتی در خواندن ریتمیک داشته باشد که حتی بدون نیاز به موسیقی زمینه بتوان احساس اجرای موسیقی را به شنونده منتقل کند."

"ضرب میزان این موسیقی در بیشتر موارد 4/4 بوده و ریشه آن به سبکهای موسیقی ای چون Soul و Funk باز می گردد که تکیه بر تکرار تم برای مدت طولانی دارند."

"جیمز براون (James Brown) از جمله خواننده های بزرگ سبک Soul در دهه های 60 و 70 بود که در مواردی میان کارهای خود اقدام به صحبت کردن ریتمیک می نمود. با نگاهی به کارهای او به شباهت های زیاد میان موسیقی رپ و روشهایی که او برای خواند ترانه اختیار می کرد، پی خواهیم برد."

مواردی که در بالا مطرح شد، قسمتهایی از تعاریف ویکی پدیا برای رپ بود، در این سایت از رپ بعنوان یک "سبک موسیقی پاپ" یاد شده است.

نفوذ رپ در فرهنگ کشورها
خوب یا بد باید پذیرفت که این سبک از موسیقی (نا گفته نماند که هرچه سبک کاری محافل هنری به سبکهای کلاسیک نزدیکتر می شود، تمایل کمتری در استفاده از لغت موسیقی برای رپ بوجود می آید) که مخلوق جوانان سیاه پوست آمریکایی است، آنچنان نفوذی در میان جوانان دنیا داشته که حتی توانسته از مرزهای فرهنگی کشور ما را نیز عبور کند و جایگاهی را برای خود در این گستره فرهنگ و تمدن پیدا نماید.

امروزه شما به راحتی می توانید شاهد اجرای این نوع از موسیقی به زبان فارسی آنهم از شبکه های رسمی رادیو و تلویزیون ایران باشید. این موضوع نشان دهنده آن است که مسئولین فرهنگی کشور خواسته یا ناخواسته در حال ترویج رپ هستند و یا به دلیل نفوذ رسانه ها و .... عملآ امکان جلوگیری از ترویج آن وجود ندارد و رسانه های ما مجبور هستند به این نیاز پاسخ دهند. (دقت کنید راجع به مثبت یا منفی بودن این سبک از موسیقی بحث نمی کنیم.)

آیا رپ موسیقی است؟
اگر شاخص های اصلی هر قطعه موسیقی را طبق عادت، ملودی، هارمونی و ریتم در نظر بگیریم، باید بسیار ملاحظه کار - به سمت رپ - باشیم که آنرا را نوعی از موسیقی بنامیم. چرا که به غیر از مشخصه ریتمیک، رپ در ارائه ملودی و خصوصآ هارمونی نقطه ضعف های بسیاری دارد.

موضوع هارمونی را کنار بگذارید چرا که این شاخص در رپ فرسنگاها از آنچه ما آنرا هارمونی می نامیم بدور است. بیایید خیلی ساده یکی از نغمه های محلی یا آشنای قدیمی ایرانی را زمزمه کنید و آنرا با یک قطعه رپ بدون موسیقی مقایسه کنید.

به وضوح به تفاوت بسیار زیادی میان ملودی های آنها پی خواهید برد، ملودی رپ فراز و نشیب ندار، در طول اجرا Climax خاصی در آن مشاهده نمی شود، معمولآ حول و حوش خط صاف با حاشیه کوتاه حرکت می کند و ...، می بینید که حتی در زمینه ارائه ملودی، رپ نمی تواند مصادق تعاریف جاری ما از ملودی در موسیقی باشد.

بنابراین بنظر می رسد اگر بخواهیم رپ را در زمره انواع سبکهای موسیقی قلمداد کنیم باید بسیار سخاوتمندانه به تحلیل شاخص های موسیقی در رپ بپردازیم و یا اصلآ نسبت به تعریف مجدد شاخصهای ملودی و هارمونی به گونه ای که رپ در آن بگنجد، اقدام کنیم.

بازگشت به عقب !
اولین المان موسیقی که توجه بشر را به خود جلب کرد ریتم بود، پس از آن ملودی و پس از مدتها با پیشرفت فیزیک و بالا رفتن بیشتر آگاهی موسیقیدانان (کمتر از 500 سال اخیر) هارمونی بعنوان یک علم جایگاه خود را در موسیقی پیدا کرد. حال سئوال اینجاست که اگر رپ تاکید بر ریتم دارد و نوعی موسیقی محسوب می شود آیا اینگونه نیست که نوعی حرکت به عقب در این سبک از موسیقی صورت گرفته است؟

در واقع برخی از موسیقیدانان متعصب و علاقمند به سبکهای جدی - با کمی اغراق - ظهور رپ در عرصه موسیقی را معادل بازگشت به دوران عصر حجر می دانند.

نتیجه یک تحقیق اجتماعی
در حال مطالعه راجع به رپ بودم که در یکی از صفحات سایت psychologytoday.com به نتیجه یک تحقیق برخورد کردم، در این صفحه آمده بود که :

"نتیجه مطالعات و بررسی های انجام شده در کانادا بر روی 350 دختر و پسر جوان نشان می دهد، دسته ای از آنها که به موسیقی رپ گوش می دادند در مقابل با دیگران که به موسیقی های ملایمتر علاقه داشتند، زمینه بیشتری برای استفاده از مواد مخدر و داروها، جنایت و اوباش گری در خیابان و ... از خود نشان می دادند."

کلامی نامناسب
نکته ای که متاسفانه جایگاه این سبک - موسیقی - را از دیگر سبکهای موسیقی امروزی متمایز می کند و به بیان صریح تر باعث نزول ارزش آن می شود، موضوعات خشن و ناهنجار ترانه های رپ و استفاده مکرر از لغات و اصطلاحات بدور از ادب در کلام بسیاری از نسخه های خارجی ترانه های رپ است.

این موضوع آنقدر بزرگ شده است که عملآ باعث جبهه گیری بسیاری از والدین در مقابل علاقمندی فرزندانشان به رپ شده است. در این میان مشاهده فیلم های سینمایی که در آن اغلب چهره های منفی و ناهنجار از جمله طرفداران موسیقی و فرهنگ رپ هستند، باعث شده تا طرفداران این سبک - موسیقی - اغلب با اینگونه افراد مقایسه شوند.

جایگاه کنونی رپ
حدود 25 سال از عمر رپ می گذرد و امروز شاهد آن هستیم که این سبک - موسیقی - در بسیاری از فیلم ها، سریالهای تلویزیونی و برنامه های رادیویی ساخته همه کشورها اجرا و استفاده می شود. آنها که خود را طرفدار پر و پا قرص رپ می دانند از فرهنگ خاصی برای پوشیدن لباس یا آرایش ظاهری استفاده می کنند، ظاهری که لزومآ نمی توان برای فرهنگ های مختلف پسندیده محسوب شود. (حتی در ایران نیز در برخی از سریال افرادی با مشخصه های ظاهری رپ گونه ایفای نقش می کنند.)

شاید بتوان رپ را بیشتر صدای دسته بزرگی از نسل جدید دانست تا سبکی از موسیقی، صدایی که می تواند تظاهر سیاسی، جنبه های مثبت و منفی اجتماعی و ... داشته باشد.

رپ می تواند برای جوانان علاقمند و فعال پول ساز نیز باشد، چرا که مدتهاست ترانه های رپ در رده های بالا جداول موسیقی آمریکا و اروپا قرار دارند و گروه های رپ جزو پر طرفدارترین گروه های موسیقی هستند.

بنابراین بعنوان یک جمع بندی شاید بهتر باشد رپ را بجای آنکه سبک خاصی از موسیقی بنامیم، از آن بعنوان یک حرکت اجتماعی که با هنر آمیخته شده است نام ببریم.

در این رابطه بخوانید


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت


من همه چيز را فراموش كرده ام

 

((وقتي در زندان بي ثمري گير كردي ، خواهي ديد كه يك تكه دعاي باطل سحر را چند بار مي شود خواند يا به يك تار عنكبوت و حركاتش چقدر مي توان دل بست ))

جلال آل احمد

در يك اتاق نشسته ام . چهار ديوار دارد و يك سقف و يك كف كه از موزائيك است . سرتاسر اتاق با گچ بري سفيد شده است در ديوار روبروي ديواري كه در دارد ، پنجره اي هست با شيشه هاي خرد شده كه به حياط باز مي شود و ميله هاي زيادي دارد كه براي خرد كردن آنها بايد مانند آهن سخت بود و شايد بيشتر . در وسط اتاق يك تخت هست و يك متكاي سفيد و يك ملحفه سفيد تر . روي ميزي كه در نزديكي تخت قرار دارد ، پارچ آبي است ، از جنس پلاستيك .

مرا ديروز به اين اتاق آوردند و يك آمپول تزريق كردند و رفتند ، من خوابيدم . درباره ي جايي كه پيش از اين بوده ام هر چه سعي دارم ، چيزي به ياد نمي آورم . تنها چيزي كه الان برايم اهميت دارد يك ظرف غذاست شايد چون هيچ چيزي در ذهنم نيست جز معده اي كه خالي ست .

برمي خيزم و يك دور اتاق را مي گردم . در انتهاي ضلع شمالي اتاق ، نزديك در كه قفل است مورچه ها جسد يك سوسك را تجزيه مي كنند و با خود به لانه اشان مي برند و كمي آن طرف تر سوسك ديگري تازه مرده است . جالب است كه خون او با خوني كه زير دمپايي من چسبيده ، يكرنگ است .

روي تخت دراز مي كشم و چشمانم را مي بندم ، جز يك سياهي مطلق چيزي نيست . چشمانم را كه مي گشايم يك عنكبوت به سختي سعي دارد تا خود را بر سقف نگاه دارد و در اين راه تمام ماده بدنش را صرف مي كند . به پارچ آب مي نگرم ، بر مي خيزم و قدري آب مي نوشم . آب گرم است ولي به هر حال آب است . از پنجره كه به حياط نگاهي مي اندازم ، فقط حضور باد است كه پوست ميوه ها را به اطراف مي برد و گاهي صداي خفه يك ناله . دوباره به حالت قبل باز مي گردم .

به ديوارهاي سفيد كه نگاه مي كنم جز يك سفيدي آزار دهنده ابدي چيزي نيست . به كار مورچه ها دقيق مي شوم كه چگونه بدن حشره را تكه تكه كرده و بعد با يك روال غريزي آن را به درون لانه مي برند تا بعد ها از آن استفاده كنند .مورچه ها بايد مرده خور حشرات باشند و ته مانده خور غذاي ديگر موجودات . عنكبوت چه هدفي دارد كه اينچنين سختي مي كشد ، شايد دوست ندارد تجزيه شود و جسدش غذاي مورچگان گردد كه سعي دارد خودش را ثابت در سقف نگه دارد . مي گذرم . مي خوابم .

بيدار كه مي شوم همهمه اي را در حياط به نظاره مي نشينم اصلاً اين صداي همهمه است كه مرا بيدار مي كند . عده اي كه نمي شناسم با عده اي كه نمي شناسم درگير شده اند و به هم فحش مي دهند .

دليل اين درگيري را نمي دانم ، خودشان هم نمي دانند ! انسانهاي احمق بي دليل دعوا مي كنند . شايد براي هويت دادن به جسم خود به دعوا نياز دارند . با دعوا ست كه مي توانند خودشان  را به ديگران نشان دهند و بدون دعوا احساس كمبود دارند .

درد شديدي در قفسه سينه احساس مي كنم و دلزده از تماشاي يك آشوب به مرگ عنكبوت روي سقف مي پردازم كه چون قهرمانان بر تارهاي تنيده از جان خويش مرگ را تجربه كرده است و قدر ي آب گرم مي نوشم . بر مي خيزم و باز هم درب را بسته احساس مي كنم . تجزيه سوسك هنوز به پايان نرسيده است ولي ديگر نمي توان نام سوسك يا حشره بر آن نهاد مگر اينكه از پيش موضوع را بداني . بي دليل پايم را روي مسير حركت مورچه ها مي كشم و حيراني و ترس و سرگرداني را به نظاره مي نشينم . عقب تر مي روم و به دعوايي كه اكنون به آشتي بدل گشته مي نگرم ، بيچاره كساني كه طرفداري از طرفي كرده اند ، چه درد كه اين چاپلوسان اكنون به طرفداري از واژه صلح مي پردازند و نانشان را خواهند خورد .

سعي و اصراري بر يادآوري گذشته ام ندارم . همه چيز را فراموش كرده ام و اگر بر حسب حادثه اي حافظه ام را باز نيابم ير آن تلاشي نخواهم نمود شايد چون مي دانم جز افسانه هاي پوچ چيزي گيرم نخواهد آمد . در هذيان گذشته زيستن خوب نيست اگر نگوئيم درد است !

روي تخت دراز مي كشم و به جسد عنكبوتي خيره مي شوم ، به تارهاي پيچيده درهم كه رازي دارند پوشيده بر غير او و پاهايي چسبان بر سقف پايداري را فرياد مي زند و مردي بي خاطرات ديروز ، روي تخت درازكش به خواب رفته است .

بار ديگر كه از خواب بيدار مي گردم . عنكبوت سر جايش است و شب طنين انداز شده و نفرين نامه مي خواند . مورچه ها براي باقي مانده جسد ، دست به كار شده اند .صداي در را كه باز مي شود مي شنوم و خود را به خواب مي زنم . عده اي بر بالينم مي رسند و يكي آمپولي تزريق مي كند و ديگري مرا مسخره مي كند . مي روند و من بر مي خيزم ، تكه اي شيشه بر مي دارم و بر سفيدي ديوار ها لعنت مي فرستم . گچ ها را در آب مي ريزم و سر مي كشم . حالت بدي در من ايجاد مي شود ، قي مي كنم و ديگر چيزي نمي فهمم تا دوباره چشم مي گشايم .

من در آن اتاق نشسته ام . چهار ديوار دارد و يك سقف و يك كف كه از موزائيك است . سرتاسر اتاق با گچ بري سفيد شده است در ديوار روبروي ديواري كه در دارد ، پنجره اي هست با شيشه هاي خرد شده كه به حياط باز مي شود و ميله هاي زيادي دارد كه براي خرد كردن آنها بايد مانند آهن سخت بود و شايد بيشتر . در وسط اتاق يك تخت هست و يك متكاي سفيد و يك ملحفه سفيد تر . روي ميزي كه در نزديكي تخت قرار دارد ، پارچ آبي است ، از جنس پلاستيك


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت


روزنامه

 

نه تیتر درشت حادثه بر روی پل

نه دخترکی عاشق کنار خودکشی

نه این چهار شنبه ی عزیز  - که گم شده لای ترقه ها.

تنها تو مانده ای واین روزنامه .

      وهر هزار متر : یک شکلات .....

      وهر هزار متر : یک سیگار ......

چیزی عوض نمی شود .

جز این خیابان که کش بیاید هر لحظه و

پرتابت کند میان خاطره ها .

جز این ماشین که تو را به آخر جاده بر یزد.

 

راننده میگو ید:

بنزین قرار است کو پنی شود

و من به سرطان همسرم فکر میکنم و نوبت جراحی قلبم .

و هر هزار متر ........شکلات

وهر هزار متر .........سیگار .

 

روز نامه را هم که ورق بزنی چیز ی عوض نمی شود .

جز اتوبوس تهران - چالوس (که ر یخته در دره ای تار یک )

جز سواری پیکان :پلاک ۳۹۵-الف (که خرد شده لای درختها )

جز این کمربند که گم بشود توی صندلی .

 

آخدین صفحه ی کتاب بسوزد و

من و تو قدم بزنیم تا صبح....

      شکلات ......سیگار .....

              شکلات .......


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


جلسه خواستگاري

سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!

مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟

خانواده عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟!

مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار مي‌چسبه...

خانواده عروس: پس الكلي هم هست...؟!

مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازي مي‌كنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

..... نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت


علت دیوانگی
پزشک قانونی به بیمارستان دولتی سرکشی می کرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی با هوش می آمد او را پیش خودش خواند و با کمال مهربانی پرسید:شما را به چه علت به اینجا آورده اند؟

گفت:آقای دکتر بنده زنی را گرفته ام که دختر هیجده ساله ای داشت. یک روز پدرم با این دختر ازدواج کرد و از آن روز زن من مادر زن پدرم شوهرم شد.

چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود. پسری زائید این پسر برادر من شد. زیرا پسر پدرم بود.

اما در همان حال نوه زنم و از این قرار نوه بنده هم می شد و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شدم.

چندی بعد زن بنده پسری زائید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و ضمناً نوه او بود.

از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم می شد بنده ظاهرا خواهر زاده پسرم شدم.

ضمنا من پدر و مادر و پدر بزرگ خودم هستم پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه من است.

آقای دکتر! اگر شما هم به چنین معصیبتی گرفتار می شدید قطعا کارتان به تیمارستان می کشید.

وای چه خبره من که نفهمیدم چی شد شما چیزی سر در آوردید به من هم بگید در ضمن زن دختر دار هم نگیرید چون ... 


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


دو خط موازی

دو خط موازی زاییده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید. آن وقت دو خط موازی چشمانشان به هم افتاد و در همان یک نگاه اول قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند خط اولی نگاه پر معنایی به خط دومی کرد و گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ٬ خط دومی از هیجان لرزید خط اولی: خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ.... من روزها کار میکنم ٬ می توانم خط کنار یک جاده ی متروک شوم یا خط کنار یک نردبان . خط دومی گفت: من هم میتوانم خط کنار یک گلدان گل سرخ باشم ..... چه شغل شاعرانه ای در همین لحظه معلم فریاد زد نکته : دو خط موازی هیچ گاه به هم نمیرسند ... !



 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


اعتراض شدید ایرانیها به فیلم 300

به نوشته فيگارو ايران به ساخت و پخش فيلم سيصد اعتراض كرده است.

به گزارش خبرگزاري «انتخاب»، روزنامه لوفيگارو در شماره امروز خود در اينترنت به قلم دلفين مينويي نوشت: ايران به انچه جنگ رواني غرب عليه ايران گفته شده به فيلم امريكايي سيصد شديدا اعتراض كرده است .

اين فيلم را فرانك ميلر ساخته كه دران پارسيان به صورت افرادي قاتل - وحشي و بي رحم به تصوير كشيده شده اند 0 اين اعتراضات شامل چاپ مقاله در مطبوعات - طومار اينترنتي و سخنراني هاي سياسي بوده است . براي اولين بار رهبران تبعيدي حكومت در يك موضوع اتفاق نظر پيدا كردند. زيرا اين موضوعي بسيار حساس بود و ان اينكه غرور ملي با غنايي تاريخي خدشه دار مي شد.

سعيد طاهرزاده كارمند بيست و هفت ساله بانك كه اين فيلم را از بازار سياه بدست اورده مي گويد : اين توطئه اي بر ضد ايران است و تمدن باستاني پارس را هدف گرفته است.

اين فيلم كه در امريكا توليد شده - همانند بسياري از فيلم هاي امريكايي اكران ان در ايران ممنوع است .اما در كشوري كه بازار تقلب و كپي برداري غيرقانوني از فيلم ها بسيار پرتحرك است مي توان ان را به راحتي به بهاي دو يوروخريداري كرد.بسياري از ايراني ها اين فيلم را ديده اند و يا لااقل در موردش چيزهايي شنيده اند.

اعتراض به فيلم سيصد بلافاصله در اينترنت سرعت زيادي گرفت و انتقادات و درخواست براي تحريم فيلم از هرگوشه از تهران گرفته تا لس انجلس بالا گرفت.

يكي از روزنامه هاي ايران موسوم به اينده نو در اوايل اين هفته در يكي از تيترهاي خود نوشت: هاليوود با ايراني ها اعلام جنگ كرده است.

روزنامه محافظه كار كيهان نيز نوشت : اين فيلم به حدي خشن و خونين است كه حتي مورد انتقاد امريكايي ها نيز قرار گرفته است. در اين فيلم سعي شده ايراني ها افرادي ضعيف و تنبل جلوه داده شوند.

مسئولان سياسي در تهران نيز با استفاده از فضايي كه بدنبال اعتراض به اين فيلم ايجاد شده بود فرصت را براي اعتراض به انچه جنگ رواني امريكا عنوان شده بهره بردند. محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران ديروز امريكايي ها به تحريف تاريخ متهم كرد.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


اسطوره های نوروز

( در دین گوید که آفریدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِ گاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. )
کتاب بندهشن – کتاب آفرینش در آیین زرتشت – ترجمه مهرداد بهار



تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِ هویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِ نیم بند!!
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!
 

 

در این زمینه :

 کتابهای ( دیدی نو از دینی کهن اثر دکتر فرهنگ مهر) ( بندهشن نوشته فرنبغ دادَگی ترجمه مهرداد بهار ) ( اساطیر و فرهنگ عامه ی ایران اثر دکتر جابر عناصری ) ( اسطوره ی بازگشت جاودانه اثر میرچا الیاده ) ( اساطیر ایران باستان اثر عصمت عرب گلپایگانی )


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت


سال نو مبارک

کلی ايميل و کارت تبريک سال نو از دوستان دريافت کردم. از محبت همه شما ممنونم. فرصت کمه و نميشه که به تک تک دوستان جواب بدم. سال نو رو همينجا به همگی تبريک ميگم. اميدوارم توی سال جديد سه چيز توی زندگی همگی شما دوستان جا داشته باشه. اول سلامتی که سر منشاء همه نعمتهاست, دوم داشتن روحيه قوی برای از پيش پا برداشتن مشکلات و سوم اميد به آينده که اگر اين سه رو داشته باشيد همه چيز در زندگی قابل دسترسه.


سال نو مبارک



 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت


هزار راه نرفته

کی می دونه آخرش چی می شه ،یعنی چه جوری می میره؟ یه تصادف ، یه صحنه دلخراش؟زلزله می شه؟برق منو می گیره؟؟؟ سکته از ترس یه گربه؟آرام و ساکت در یک کما؟شاید خودکشی ،شاید ! تو این دنیا هیچ چیز بعید نیست.می شه احتمال داد که یکی بکشدت.شاید! داری می ری بالای کوه.خوش و خرم،یه دفعه سقوط آزاد و انا لله و انا الیه راجعون،نه ،غرق می شم،نه؟نیش عقرب یا مار؟گوجه فرنگی له شده؟یه گلوله،خلاص؟بیماری؟پیری؟نه یه جایی داری می ریری درق می خوری زمین،fin .اینم ممکنه ! سقوط هواپیما؟ ارتفاع؟گاز گرفتگی؟شاید هم اعدام!توی سیل؟آتش سوزی؟یا علی. نکنه از گرسنگی؟شایدم غذای مسموم.ممکن هم هست بخار گرفتگی!شاید هم آب بپره توی گلوت،و بعد خدایا سلام. کجا؟توی خونه؟خیابون؟یه جای زیارتی؟قم؟ایران؟گوشه ی بیمارستان ؟گوشه ی زندان؟توی جنگ؟آسایشگاه سالمندان؟در یک عروسی؟ چقدر راحت مرگ(اتفاق بزرگ زندگی انسانها) رو فرستادم یه گوشه ی ذهنم تا خاک بخوره.
+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط فاطمه  |  5 نظر


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت


خدا,ند

 

خدایا یک بار دیگر به خاطر تمام الطافت در این سال که گذشت تورا شکر می گویم.

خدایا 85 برای ما سال هیچ اتفاق ناگواری نبود.بار خدایا مرا برای کوتاهی هایم باز خواست مکن و بر من سهل بگیر.


 

نوشته شده توسط سمیرا سجادی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting